ايما و اشارهء او از شاهراه عبوديت انحراف ورزيده بود - مأمور شده از حضور فيض گنجور با فوجى از افواج منصور ، مرخص به دار السلطنهء هرات گرديد . به مجرد ترخص از ركاب ظفرپرور ، بيشتر از پيشتر مصدر اداهاى ناهنجار گشته ، در سر هواى ديگر به هم رسانيد و بر اسباب مواد تكبر و غرور خود افزوده ، قدم از مرتبهء وزارت و امارت برتر نهاد و به فحواى [ . . . ] « 1 » خرمن دانش و بينش را به باد طغيان و خودپسندى داد . شرح اندك از بسيار به طريق اختصار آنكه آن مصروع سوداى جاه و دولت و مستسقى بادهء غرور و نخوت ، بعد ترخيص از خدمت اعلى حضرت قدرقدرت ، به تكبر فرعونى ، طى مسافت كرده به زنبوركچيان سركار پادشاهى - كه به خصوص مهم درويش على همراه او مأمور شده بودند - قدغن نمود كه همه جا در پيش او از اول منزل الى آخر به افگندن شهنگ و شليك جزاير و تفنگ قيام و اقدام نمايند و ريكايان و جارچيان و يساولان به قدر نيمميدان ، از جلو او پيش افتاده احدى را اذن نزديك آمدن ندهند و به دستورى سوارى سلاطين عظمتقرين به ضابطه و دورباش مالاكلام و قدغن و تأكيد تمام در جلو او يرىيرى گفته به جوش و خروش بودند . القصه بههمين نخوت تا اصل بلدهء هرات - كه پادشاه تائيدسپاه تيمور شاه در آنجا تشريف داشتند - رفته و دست از طريقهء بندگى برداشته ، اساس كاخ ادب را به سيلاب بىادبى و خودبينى پست و متزلزل گردانيد و شهنگافكنان و شليككنان داخل شهر هرات گرديد .
سابقا در ضمن داستان فسادانگيزى درويش على خان گزارش يافت كه در حين ترخيص از حضور فيض گنجور معدلتدستور ، ملفوفه به خط مبارك شاهنشاه مؤيد و منصور به اسم مقدس پادشاه والاجاه تيمور شاه حاصل نموده بود كه آنچه صلاح دولت ابدمدت بوده باشد و به آن امر ارتكاب نمايد ، متعرض او نشوند ، در مقام مواخذه و بازخواست درنيايند ؛ لاجرم در آن اوقات همان وثيقهء سعادت آيات قدسى سمات را به دار السلطنهء هرات دستآويز كامروايى خود ساخته ، به وفق خواهش خويش مرتكب حركات ناشايستهاى چند گشت كه هرگاه كلك صداقتمنش به نگارش اندك از آن پردازد ، باعث ملال خاطرها و موجب كدورت دلها خواهد شد .
به وفق تمناى خود در هرات * عمل كرد آن خيرهء دونصفات
هامش
( 1 ) . در متن جاى آيه يا ضرب المثل خالى گذاشته شده است .