در بيان كيفيت عزل شاه ولى خان وزير از منصب جليل القدر وزارت خديو آفاقگير به تقدير رب قدير و سرافراز شدن او به خلعت سپهسالارى و بىاختيار گشتن مشار اليه از مال و منال پادشاهى بهجهت تنبيه و آگاهى
چون همواره مكنون ضمير شاه ولى خان وزير آن بود كه خاقان جهانپناه او را ارشد از ساير مقرّبان و معتمدان بارگاه دانسته و اختيار امور مالى و ملكى بالكليه به او واگذاشته ، زمام رتق و فتق جميع مهمات به كف اختيار او سپارند و رؤساى ايلات و سرداران ولايات و ساير نامداران اطراف و جوانب نيز او را مرجع الخواص و العوام بالاستقلال و مدار المهام بارگاه جاه و جلال شناخته و مقدمات جزوى و كلى به صلاح و صوابديد او فصل نموده ، مطالب و مدعيات خود را به وساطت او معروض دارند ، لاجرم بهجهت امالهء قلوب به طرز نيكو و طور مرغوب در انجاز مرام خاص و عام كوشيده ، ابواب تعظيم و تكريم بر روى مردم مىگشود و مطالب و مآرب همه كس را به عرض بندگان اقدس رسانيده ، حسب التمناى صاحب مطلب ، جواب باصواب حاصل مىنمود ، تا اينكه با اندك فرصت مرجع وضيع و شريف گشته ، در ميان امراى كامكار رايت اقتدار بر سپهر دوار افراشت و براى رونق كار و گرمى بازار ، بنابه دروغگويى و مردمفريبى گذاشت ؛ چنانچه رؤساى ايلات و سرداران ولايات را كه همواره در ركاب ظفرآيات ، اقتباس انوار سعادت و فيوضات مىنمودند ، جداجدا پيش خود طلبيده ، سخنان مودتآميز و كلمات محبتانگيز در ميان مىآورد و هرگاه به سبب حوادث روزگار ، غبار ملالى بر چهرهء احوال او نشسته بود ، به آستين تفقد و مهربانى مىرفت و به نهجى كه آن شخص او را مهربانتر از پدر و برادر تصور نمايد ، در لباس دوستى دشمنى نموده و او را مشوش و هراسان كرده دروغى چند به اين قسم مىگفت :
كه امروز ، شاه ملايكخدم * ز افراط قهر و غضب دمبدم
خصال بدت را بيان مىنمود * به تو بر سر غصه و قهر بود
به من مطلق اين راز معلوم نيست * كه خشم شهنشاه از بهر چيست
و به نوعى كه من دريافتم امروز يا فردا به شكنجه و تعذيب تو اشارت و الا به صدور خواهد پيوست و مورد مؤاخذه و بازخواست خواهى گشت . من در عالم دوستى تو را