تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
خبر كردم و حقّ آشنايى به جا آوردم . هرگاه از حيات خود بيزار و از زندگى در آزارى ، در اين‌جا توقف كن ، و الّا بايد كه بر سبيل سرعت و استعجال از موكب اقبال فرار نمايى و به نوشتهء امرا و اركان دولت مطمئن نشوى و تا فلان نشان و به فلان مهر من نوشته به تو نرسد ، به ركاب سعادت‌انتساب نيايى . آن بيچارهء نادان كه از جايى خبر نداشت و سخن‌هاى دروغ از صدق بىفروغ او را راست مىپنداشت ، به مجرد اصغاى اين سخنان ، از دل و جان ممنون رحم و احسان او گشته و از راه دهشت و توهم به اغواى او فرار نموده ، رايت مخالفت مىافراشت و هم‌چنين به‌همين نهج نوشتجات فتنه‌انگيز و خطوط شورش‌افزاى غوايت‌آميز به سرداران و سركردگان ايلات و حكام و عمّال ولايات نوشته ، تحريك به مخالفت و عصيان مىكرد و به انواع تخيلات و تسويلات - كه در نفوس اكثرى سريع التأثير است - مردم را اغوا و اضلال نموده ، هر روز سركشى را از شاهراه اطاعت و انقياد ، رهنورد طريق معصيت و فساد مىساخت و در خدمت اعلى حضرت شاهنشاهى ظل اللّهى رفته معروض مىداشت كه فلان سردار از ركاب اشرف فرار و فلان حاكم در فلان ولايت بغى و عصيان اختيار نموده و محصلان سركار را كه براى انجام فلان خدمت رفته بودند جواب داده است . چون فرستادن عساكر ظفرمآثر به تنبيه او در خاطر آفتاب مظاهر تصميم مىيافت ، آن زاغ‌سرشت طاووس‌نما ، به لباس اخلاص و دولتخواهى جلوه‌نمايى نموده ، در خدمت اعلى حضرت شاهنشاهى معروض مىداشت كه رفتن سپاه ، خارج از دو حال نيست . يا فتح و نصرت است ، يا شكست ؛ و از پردهء خفا يكى از اين هردو نوع به وقوع خواهد پيوست . هرگاه عساكر فيروزىمآثر بر او غلبه و استيلا يابند ، رعيت بيچاره از جاه و مكان خود آواره و در آن حيص و بيص تاراج و پريشان احوال و ولايت پادشاه خراب و پايمال خواهد شد و اگر او بر لشكر ظفرپيكر مستولى شده رايت تسلط برافرازد ، آن هم موجب ازدياد خيرگى سركشان ديگر و پريشانى سپاه نصرت‌اثر خواهد بود و ظهور اين هردو صورت باعث خرابى سپاه و رعيت و مزيد خيرگى بدانديشان دون‌فطرت گشته ، سفك دماء مسلمانان به وقوع خواهد انجاميد . پس انسب آن است و اولى چنان‌كه بندگان اشرف از تقصير او گذشته و به عهدهء فدوى واگذاشته مقرر فرماييد كه او را دلاسا و استمالت نموده ، به درگاه آسمان‌جاه حاضر سازم . القصه از آنجا كه اعلى حضرت قدرقدرت ، به اقتضاى مروت فطرى و فتوت جبلى