نمىخواهند كه خون هيچ ذى حياتى به سرعت ريخته شود ، التماس و استدعاى آن روشنگر آئينهء خودنمايى و خودبينى و بىقرار تلاش نخوت و بالانشينى را قبول نموده ، مأمور به دلاسا و استمالت او مىفرمودند و او به نوعى - كه قبل از وقت بالمشافهه با آن شخص قرار داده بود - آدم و نشانى خود را پيش او فرستاده و او را مطمئن ساخته به درگاه آسمانجاه مىطلبيد ؛ تا اينكه رفتهرفته به وسيلهء دروغگويى و مردمفريبى ، دست اختيار او در قبض و بسط و حل و عقد مهمات ممالك محروسهء سلطانى قوى گشته ، حسب التمناى خويش پيشوا و سرآمد امراى حشمتكيش گرديد ، چنانچه اكثر امرا و سرداران و مقرّبان بارگاه خاقانى طوعا او كرها مراسم اطاعت و خدمت او را به جا آورده ، در تحت امر و نهيش به سر مىبردند و نوكران و ملازمان فروپايهاش - كه اعتبار پشيزى نداشتند - هريك به خطاب خانى و سلطانى و مناصب حكومت و صوبهدارى امتياز يافته و صاحب طبل و علم و مالك دينار و درهم شده ، پهلو به امراى عظيم الشان و شانه به خوانين سمو المكان مىزدند .
پذيرفت كارش چنان انتظام * كه شد كلبهاش مرجع خاص و عام
به نخوت چو فرعون و نمرود شد * ز خودبينى و كبر مردود شد
ز حكمش كسى را تخلف نبود * به مثل قضا نافذ الامر بود
و رفتهرفته در كثرت مال و منال قارون وقت و در مزيد جاه و جلال فرعون عصر گشته ، گردن تكبر افراشت و آخر الامر مستى بادهء دولت و مدهوشى شراب نخوت ، او را بر اين داشت كه حقوق ولىنعمت خود را به عقوق مبدل ساخته ، دست خيانت به مال ديوان دراز نمايد و ابواب فتنه و فساد بر روى روزگار خود گشايد . الغرض هر سال به وفق خواهش و متمناى خويش ، مبالغ كلى از مال پادشاه مرحمتكيش ، حيف و ميل نموده ، از آش مزار مصاحب مىگرفت و به داد و دهش و بذل بخشش وجوهات ديوانى ، تسخير قلوب اقاصى و ادانى مىكرد و براى پيشرفت كار خود نفاقپيشگان را به شورش مىآورد .
چون پادشاه ذرّهپرور خداآگاه ، او را مخلص و دولتخواه بلااشتباه مىدانستند و بر قول و فعل او اعتماد تام و تمام داشتند ، اين همه افعال و كردار ناهموار او را عين خير خواهى و محض نيكانديشى تصور نموده ، ديده و دانسته به مقتضاى فضل و كرم عميم درمىگذرانيدند ؛ تا اينكه در اين اوان به انجام كار درويش على خان هزاره - كه او نيز به