مخصوص گشته ، لواى غلبه و استيلا برافراختند و گروه كثير از آن ياغيان ضلالتتأثير را روانهء ديار بئس المصير و بقية السيف را با اطفال و عوراتشان دستگير و اسير ساخت . طبل مراجعت به جانب دار السلطنهء هرات نواختند و بعد از ورود به منزل كافرقلعه ، درويش على خان سر از ربقهء انقياد و بندگى پيچيده و گردن مخالفت و بىباكى افراشته ، به اتفاق جنيد خان هزاره از منهج قويم عبوديت انحراف ورزيده ، متوجه قلعهء نرهتو - كه مسكن و مأواى او بود - گرديد . تفصيل اين اجمال آنكه چون از پيشگاه جاه و جلال مقرر شده بود كه اعزّه و اعيان دار السلطنهء هرات و رؤسا و سركردگان ايلات و درويش على خان و ساير خوانين ممالك موضوعهء خراسان ، در ركاب نصرتانتساب شاه تائيدسپاه تيمور شاه ، در اشرف البلاد احمد شاهى سعادتاندوز استلام عتبهء سپهر احترام شوند و درويش على خان - كه در دار السلطنهء هرات به كرات و مرات مظهر اقسام سيّئات و مصدر انواع تقصيرات گشته بود و از آمدن به اردوى كيهانپوى شاهنشاه فتوتكيش ، كمال انفعال و نهايت تشويش داشت - به مجرد شنيدن اين خبر ، هراس او بيشتر از پيشتر شده ، از فرط خوف و هراس ، نقش بغى و نافرمانى بر لوح ضمير فسادتخمير نگاشت و بعد از ورود به كافرقلعه ، علانيه رايت مخالفت و طغيان افراشت و از آنجا به محال غوريان رفته و با جنيد خان هزاره هم عهد و پيمان شده ، به اتفاق او رؤساى ايلات اويماق و هزاره را نيز با خود متفق نموده ، به قلعهء نرهتو - كه واقع بهسمت كوهستانات بادغيس و در ارتفاع و استحكام ، همسايه و همدوش فلك برجيس است - شتافت . محمد شاه خان بنى عم آن متمرّد فسادتوام - كه بر جادهء اخلاص و عبوديت ثابتقدم و برعكس آن بىخرد مغرور ، بهرهمند جوهر عقل و شعور بود - به ياورى طالع ، روى عقيدت به درگاه پادشاه والاجاه تيمور شاه آورده و ظلمتزداى چهرهء اقبال گرديده ، بر و دوشش به خلعت آفتاب طلعت زيب و زينت يافت .
ذكر ارتفاع الويهء عظمت و جهانپناهى بهسمت اشرف البلاد احمد شاهى و رسيدن اخبار فسادانگيزى درويش على خان ، به مسامع ايستادگان پايهء سرير خلافتمصير ظل اللّهى
در اين ايام سعادتانجام و زمان ميمنتفرجام ، رأى عالمآراى خاقانى - كه دستور رموز سلطنت و جهانبانى است - اقتضاى آن فرمود كه رايات جاه و جلال به جانب