را در هرجا و هر كار ملحوظ و منظور نظر اصابتاثر دارند ، ارتكاب به ارسال عساكر اقبال ننموده و نقد على خان و نقى خان مزبور را در هرات مأمور به توقف فرموده ، كيفيت احوال را به مسامع حقايقمجامع اين سايهء ذو الجلال رسانيدند ، تا آنچه در آن خصوص از حضور معدلتدستور عزّ صدور يابد ، از آن قرار معمول دارند . چون اين خبر از نوشتهء پادشاه مهرافسر به وضوح انجاميد و حقايق حالات آن حدود ، كماكان حالى رأى جهانگشاى خاقان كشورستان گرديد ، يرليغ كرامتطراز به نام نامى داراى ممالك خراسان شرف نفاذ يافت كه نور محمد خان خوگيانى سردار سابق مشهد را به اتفاق درويش على خان بيگلربيگى هرات - كه سابقا احوال او سمت تحرير پذيرفته - با فوجى از افواج بحر امواج ، روانهء آن حدود كرده به سركردگان سپاه قدغن نمايند كه بىاجازت شاهرخ شاه و مصلحت جعفر خان ، مرتكب جدال و قتال نشوند و دست تعدى به احدى از مردم بىگناه و گوشهنشين دراز ننموده ، خودسر براى رزم و پيكار نروند ، بلكه اول از شاهرخ شاه رخصت گرفته ، بعد از آن اساس اغرا و اغواى مفسدهجويان تمردكيش و هنگامهطلبان فسادانديش را مقموع و منهدم سازند و به راهنمايى جعفر خان متينانلو به تأديب و تنبيه طايفهء كرد عمارلو - كه چون شعله دعواى سركشى مىنمايند - بپردازند و به سرافرازى نور محمد خان و درويش على نيز ارقام جهان مطاع آفتاب شعاع ، بههمين مضمون عزّ صدور يافته ، مقرر شد كه بىصلاح و صوابديد شاهرخ شاه و جعفر خان كرد مرتكب زدوبرد نشوند .
فرامين مزبور مرقوم شد * به مهر جهانگير مختوم شد
ز درگاه خاقان قدسىصفات * روانه نمودند سوى هرات
چو آن قرة العين ذى عزّ و جاه * شد آگه ز مضمون منشور شاه
بفرمود حسب المقرر عمل * فرستاد لشكر به قصد جدل
نور محمد خان و درويش على خان ، به موجب فرمان واجب الاذعان اقدس ، به جانب مشهد مقدس رفته و به استصواب شاه مزبور و راهنمايى جعفر خان مذكور متوجه استيصال طايفهء كرد عمارلو - كه در نواح نيشابور سكنا داشتند و همواره سر نخوت و غرور در آن مرزوبوم مىافراشتند - گشته به ستيز و آويز پرداختند ، چنانچه حرب عظيم و رزم شديد به وقوع پيوسته و عاقبت الامر به امداد تائيدات الهى و ياورى اقبال دشمنمال شاهنشاهى ، عساكر ظفرمآثر پادشاهى ، به كرامت نصرت و فيروزى