تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
آسمان سال‌خورده ، طراوت تازه و نضارت بىاندازه بخشيد و قوت ناميهء نورسيدگان عالم نبات را پرورش و تربيت نموده ، فضاى بساتين روزگار از فيض غمام انعام عام پروردگار نمونهء
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » *
گرديد . بيت
زمين شد تازه از باد بهاران * چمن را آبرو افزود باران در اين خرّم بهار خرّمىدوست * به گلها بردريد از خرّمى پوست گل از گل تخت كاوسى برآورد * بنفشه پرّ طاوسى برآورد
مقارن اين حال سعادت‌مآل كه برازندهء اورنگ جاه و جلال و فرازندهء الويه حشمت و اقبال ، خديو مويد بىهمال ، به هزاران فيض و افضال ، در دار السلطنهء كابل اريكه‌آراى عظمت و اجلال بودند و گاه‌گاه براى تفرج طبيعت ، توجه به سير و شكار مىفرمودند ، از دار السلطنهء هرات نوشته‌جات پادشاه‌زادهء ملكىصفات ، اعنى فروغ كوكب حشمت و جاه ، خديو تائيدسپاه ، تيمور شاه ، به درگاه آسمان‌جاه شاهنشاه سليمان‌دستگاه رسيد . از مضمون آن به وضوح انجاميد كه طايفهء كرد عمارلوى سكنهء نيشابور ، سر از ربقهء باج‌گزارى و گردن از رشتهء انقياد و خدمت‌گزارى شاهرخ شاه پيچيده به جعفر خان كرد متينانلو - كه حسب الرقم مرحمت‌شيم پادشاه ظل اللّه وزير و صاحب اختيار در خانهء شاهرخ شاه و سردار ايلات اكراد خراسان شده بود - اطاعت نمىنمايند ، بلكه پا از حد خويش پيش گذاشته ، راه بغى و عصيان مىپيمايند . لهذا جعفر خان مزبور به‌جهت رفع نخوت اكراد نشاپور به جناب عالميان‌مآب پادشاه جم جاه تيمور شاه ملتجى گشته و نقد على خان برادر و تقى خان بنى عمش را با پيشكش‌هاى لايق در خدمت آن منظور انظار عاطفت حضرت خالق ، فرستاده و استدعا نموده كه از حضور فيض گنجور ، فوجى از افواج منصور به تنبيه و تدمير اكراد سكنهء نيشابور - كه اعناق خودسرى و غرور در آن حدود افراخته‌اند - مأمور شود كه هم باعث سرافرازى و افتخار شاهرخ شاه و مزيد اميد اين فدوى حلقه به گوش درگاه خلايق اميدگاه باشد و هم عبرت ساير سركشان و شرارت‌پيشگان ممالك خراسان گردد و احد ديگر نيز از منهج قويم فرمان‌برى و انقياد ، قدم به مسلك خودسرى و فساد نتواند گذاشت و گردن مخالفت و نافرمانى در عرصهء اين ولايت نتواند افراشت . القصه از آنجا كه خديو ثريامنزلت حق‌آگاه تيمور شاه ، بىاذن و فرمان والد ثريامكان ، مرتكب هيچ امرى از امور كلى و جزيى نمىشوند و رضامندى اعلى حضرت قدرقدرت