تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
گرديد . كفار ضلالت‌شعار ، تا به هم جنبيدن سردار ، فيض‌طلب خان مزبور را به حملهء اول از پيش برداشته و جلوريز متعاقب او داخل اردو گشته ، علم چيرگى افراشتند . در آن حيص و بيص مردمى كه نه جوهر حميت و مردانگى و نه هم بهره از گوهر بىبهاى غيرت و فرزانگى داشتند ، به مجرد وقوع آن حال ، اسباب و اموال خود را گذاشته ، از آن معركهء ستيز و آويز كه فى الحقيقة نمونهء روز رستخيز بود ، عنان به وادى گريز تافتند و هريك سر خود را گرفته به راه بىناموسى شتافتند و پردهء عرض سپاهىگرى دريده ، توفيق دفاع و جدال نيافتند و به اين سبب سلك جمعيت سردار از انتظام افتاد و بىكوشش و آويزش ، لشكرش رو به انهزام نهاد و زياده بر دويست سيصد سوار با او نماند . الغرض مخالفان تيره‌اختر ، از مشاهدهء بىغيرتى آن لشكر ، دليرتر و خيره‌سر گشته ، دست جرأت و جسارت به قتل و غارت گشادند . سردار مزبور نيز از معاينهء اين حال ، برآوردن نقد جان را از آن معركهء سراسر بلاغنيمت شمرده ، به مضمون « الفرار مّما لا يطاق من سنن المرسلين » جنگ گريزكنان ، خود را به مردم خويش رسانيد و در اين قضيه قريب به يك كرور روپيه تخمينا از او و مردم اردو به غارت و تاراج رفته ، معزى اليه با معدودى متوجه الكاى پيشاور گرديد . به مقتضاى گردش افلاك ، در اين سال آسيب چنين عين الكمال به بهادران فيروزىمآل كه باعث كسر شأن بود رسيد . نظم
چو بشنيد خاقان يزدان‌پرست * كه خورد از عدو خان جان خان شكست بفرمود رايش چنين اقتضا * كه خود برفرازد به دولت لوا شود رهگرا سوى هندوستان * برآرد دمار از همه سركشان لهذا شهنشاه مالك‌رقاب * طلب كرد افواج را در ركاب ز هر گوشه شد جمع ، خيل و سپاه * چو افواج انجم به اطراف ماه قشونها ز هر سو چو گرد آمدند * سراپردهء شاه بيرون زدند به شمشير صولت به فصل خزان * كمربست بر عزم هندوستان ز خورشيد و مه گوى سبقت ربود * به تعجيل شه قطع ره مىنمود به كابل رسيد و به سرعت گذشت * روان جانب ملك پنجاب گشت
بعد مرور و عبور لشكر منصور از درّهء خيبر ، خان جان خان سردار از الكاى پيشاور بر سر راه موكب ظفرپرور شتافته ، به وساطت مقربان پايهء سرير خلافت ، جبهه‌ساى عتبهء عبوديت گرديد .