نمىآوردند ، در مقابل بهادران فيروزىشعار ، قدم ثبات و قرار افشرده ، دست جرأت و جسارت از آستين خيرگى و جلادت برآورد .
لواى تهور برافراشتند * به جان صدمهء گلّه برداشتند
ز كينه همه مركب انگيختند * به افواج شاهى درآويختند
از معاينهء خيرگى و مشاهدهء اين چيرگى ، عرق غيرت و مردانگى نهنگان شجاعت و فرزانگى حركت نموده ، صمصام خونآشام از نيام انتقام برآوردند و حمايت اقبال خليفهء زمان و زمين را كه در صيانت بندههاى عقيدتآئين هم خاصيت حفظ و حراست حضرت رب العالمين است ، ممد و معاون خويش دانسته پاى زد و خورد افشردند .
دو فوج از دو جانب به هم تاختند * لواى زد و خورد افراختند
دو فرقه به هم چون درآويختند ، * بسى خون به فرش زمين ريختند
نمودند كارى در آن كارزار * كه شد روز روشن چو شبهاى تار
در اين رزمگه غازيان عظام * كشيدند از مفسدان انتقام
به فرق عدو آزمودند تيغ * شدى تيغها سرفشان بىدريغ
اگرچه سپاه شه دينپناه * جلادت نمودند در رزمگاه
و ليكن سپاه عدو هم ز بيم * نمودند سعى و تلاش عظيم
شدند آنچنان مرتكب در فساد * كه دادند آخر سر خود به باد
عنايت چنان پايدارى نمود * كه گويى تهور ز رستم ربود
سپاهش همه از پى نام و ننگ * نمودند مردانه پيكار و جنگ
عاقبت عون عنايت ايزد ظفربخش بىمنت - كه همواره در جميع معارك و ميادين ياور و معين بندههاى فدويتآئين اين دولت جاويد قرين است - از مكمن خفا چهرهگشا گشته ، نسيم فتح و ظفر از مهب اقبال بر رايت امانى و آمال مبارزان فيروزىمآل وزيد . عنايت دونفطرت شقاوتانتما ، از مشاهدهء سطوت و صلابت و استيلاى افواج نصرتپيرا ، سفينهء طاقت به گرداب اضطراب داده و لنگر ثبات و استقامت برگرفته ، مغلوب و منكوب رهگراى به وادى فرار و آوارگى گرديد . نظم
چو اعدا نهادند رو در گريز * نديدند در خود مجال ستيز
نبردآزمايان همتبلند * سر ره بر آن قوم كردند بند
كشيدند شمشيرها از نيام * نمودند آن فرقه را قتل عام