كوششهاى نمايان به ظهور رسانيده و او نيز در آخر كار به راه خديو كامكار ، نقد جان نثار كرده با موازى يك صد نفر از جماعهء توخى رهنورد منزل آخرت گرديد . بقيهء طايفهء توخى از معاينهء اين حال خود را به سنگرى كه اول در دامن كوه بسته بودند كشيده ، كيفيت واقعه را به عرض ايستادگان بارگاه آسمانشكوه رسانيدند . به مجرد اصغاى اين خبر ، شعلهء غيرت پادشاه هفت كشور فروزان گشته ، فرمان واجب الاذعان صادر شد كه عبد اللّه خان ديوانبيگى و حاضر خان عليزيى و حسن خان الكوزيى با دستههاى تحت خويش به آن صوب شتافته آن جمع لازم القمع برگشتهروزگار را به سزاى كردار ناهنجار رسانند . مشار اليهم حسب المقرر معمول داشته و خود را به طايفهء توخى - كه آسيب چشمزخم ديده بودند - رسانيده به اتفاق آن گروه متوجه تنبيه چرتهء باطلپژوه گرديدند و آن مدبر ضلالتآثار بنابر نخوت و پندار - كه لازمهء بختبرگشتگان سيهروزگار مىباشد - به مقتضاى نفس اماره و طبع زيانكاره عمل نموده ، با گروه كثيرى از كفرهء شقاوتپژوه در برابر بهادران بهرامصولت كيوانشكوه ، پاى ثبات و قرار افشرد و چون قضيهء اتفاقيهء سيد رحمت خان باعث مزيد خيرگى و موجب ازدياد و چيرگى او شده بود بىباكانه مصدر ترددات نمايان گشته ، دست جلادت از آستين تهور برآورد . ليكن بهادران فيروزىنشان ترددات ايشان از قبيل حركات مذبوح شمرده و سرپنجهء ستيز و آويز به صيد آن روباهصفتان كمفرصت تيز نموده ، چون شير ژيان و ببر دمان ناخن و چنگ به خون كفرهء بىنام و ننگ ، گلگون و حنايى رنگ ساختند .
چنان درگرفت آتش گيرودار * تو گفتى كه شد روز حشر آشكار
سيه گشت در چشم سكها جهان * به مردان كين شد قيامت عيان
ز كفار فجار خذلانمآب * درين رزم [ گه ] كشته شد بىحساب
از اينسو حسن خان به هنگام جنگ * درافتاد از پا به ضرب تفنگ
پس از قتل آن نامور ، غازيان * برافروختند آتشى آنچنان
كه شد نعرهء الامان الامان * برون از نهاد همه كافران
و گروهى زياده از حد ، طعمهء صمصام سطوت بهادران مويد گشته ، سر به جيب نيستى كشيدند و بقية السيف چون ديدند كه در عرصهء كارزار از حرب و پيكار مجاهدين فيروزىشعار ، جز خوردن زخمهاى كارى برى برنمىدارند و سواى به قتل دادن خود ، كار ديگر نمىسازند ، لاچار به پايمردى فرار ، خود را به پناه اشجار بيشههاى دشوارگذار