كه آن هردو را زير فيل افگنند * به خاك هلاكت ذليل افگنند
به حكم جهانداور بىعديل * فگندند آن هردو را زير فيل
شهنشاه قدرقدرت ، بعد از سياست آن كافر سراپا ضلالت ، نور الدين خان مزبور را به حضور فيض گنجور طلبيده ، بلند خان سدوزيى را به صوبهدارى خطهء جنتنظير كشمير سربلند فرمودند .
در بيان فسادانگيزى چرته سنگ برگشتهروزگار و مأمور شدن سپاه نصرتشعار به استيصال آن كافر شقاوتآثار و وقوع محاربه فيما بين او و غازيان فيروزىنشان و ذكر ديگر صادرات و واردات آن زمان
در اين اوان خجستهاثر به مسامع حقايق مجامع شاهنشاه هفت كشور رسيد كه چرتهء فسادپيشهء تيرهروزگار ، بنابر استظهار حصانت حصارهاى استوار - كه در وسط جنگلهاى دشوارگذار دارد - سر تمرّد و خودسرى از گريبان خمول برآورده ، به رعايا و مترددين آن ديار و سالكان مسالك براريى و بحار ، ايذا و اضرار مىرساند . از آنجا كه قلع و قمع ارباب شر و شين ، در شريعت جهاندارى فرض عين مىباشد ، حكم جهانمطاع شرف نفاذ يافت كه سيد رحمت خان ، سركردهء دستهء ظفرپيوستهء طايفهء توخى ، با مجاهدان تحت خويش ، همت به تنبيه و تأديب آن كافر باطلانديش گمارد و به سرعت تمام در موضع جكگرو - كه مسكن اوست - رفته ، دمار از كفرهء برگشتهروزگار برآرد . خان مذكور از شهر لاهور برآمده ، به تعجيل تمام و سرعت مالاكلام ، راه مقصد پيمود و بعد از ورود به محال آن مردود نكبتپژوه ، در قلعهء بايرى - كه مشهور به رباط و واقع بهسمت دامن كوه بود - سنگر بسته به عزم دشمنسوزى و كينهتوزى نزول نمود .
چو آگاه شد چرتهء رو سياه * كه آمد به تدمير او فوج شاه
ز مأواى خود با گروه كثير * برآمد به عزم شناعت دلير
درآورد سر از گريبان شر * نهاد از حد خود قدم پيشتر
شد آمادهء عرصهء گيرودار * فروزان نمود آتش كارزار
دليران توخى چو شير دلير * نكردند پروا ز شمشير و تير
به ميدان كين مركب انگيختند * به آن تيرهبختان درآويختند