را نيز دشوار مىانگاشت ، از مشاهدهء اين حال در چهارموجهء اضطراب و نكال افتاده و چارهاى جز جستن توسل به درگاه و الا و اظهار استيمان و استعفا در كار خود نيافته ، با رؤساى ايل و الوس مشورت كرده ، بهبود خود را در آن ديد كه عريضهاى مبنى بر حيل و معاذير و مشعر بر عدم گناه و تقصير و متضمن بر انكار از سوء كردار و شكوه و شكايت از دست انزله خان سردار ، به دربار گردونمدار نوشته و شاه ولى خان را - كه مقرب پايهء سرير خلافتمصير بود - مربى خود نموده ، به وساطت او رو به يورت قديم آورد .
القصه به نهجى كه در قيد تحرير درآمد ، عريضهاى به خاقان كشورگير و مكتوبى به شاه ولى خان وزير نوشته روانهء درگاه آسمانجاه ساخت . شاه ولى خان وزير بنابر داعيهاى كه همواره مكنون خاطر داشت و احوال او نيز ان شاء اللّه تعالى در جا و محل خويش گزارش خواهد يافت ، به مجرد رسيدن مكتوب درويش على خان ، عريضهء او را از نظر فيضاثر حضرت خاقان ممالكستان گذرانيده و از جانب او به زبان مسكنت و بندگى اظهار عجز و سرافگندگى نموده ، معروض داشت كه درويش على خان از سوء كردار و بدسلوكى انزله خان ترك وطن و انكار خانومان كرده ، جرأت آمدن به هرات نمىنمايد .
هرگاه به مقتضاى ذرهپرورى و بندهنوازى ، انزله خان از سردارى هرات معزول و خدمت او به شخص ديگر مفوض و مرجوع گردد و خط عفو و بخشش بر جرايد زلات درويش على خان كشيده شود ، من تعهد مىنمايم كه بعد از اين ، خلاف قاعده از او به ظهور نرسد و جز طريق بندگى و خدمتگزارى راه ديگر نپويد . از آنجا كه همواره همت بلند اين خديو سعادتمند ، مصروف بر ترفيه حال عباد و مقصور بر سدّ ابواب فتنه و فساد مىباشد ، به مقتضاى فضل و كرم خديوانه قلم عفو بر زلالت او كشيده ، ملتمس شاه ولى خان وزير را مقرون به عزّ قبول و شرف انجاح فرمودند ؛ چنانچه به حسب الاستدعاى او ، انزله خان مزبور به ملازمت ركاب نصرتآيات مأمور و شاه بيگ خان فوفلزيى سردار هرات گشته ، مقرر شد كه درويش على خان با طايفهء هزاره و اويماق از ولايت مرو شاه جهان كوچيده و به خاطرجمعى تمام به اوطان قديمهء خود آمده ، مثل ايام سابق بيگلربيگى هرات باشد . مجملا بعد از رسيدن شاه بيگ خان به دار السلطنهء هرات ، درويش على خان هم با ايلات هزاره و اويماقات از يورت مرو شاه جهان كوچيده به جاى خود آمده ، چند روزى بنابر مصلحت وقت با شاه بيگ خان موافقت و ظاهردارى مىنمود ، تا اينكه رفتهرفته با او نيز همان مسلك پيشگرفته به
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 504
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٥٠٤