تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
حق‌ناشناسى پوييد و چهر اخلاص را به ناخن عصيان خراشيد و صفحهء صحيفهء عقيدت را به گزلك طغيان تراشيد و به قصد پرخاش و نفاق ، طايفهء هزاره و اويماق را - كه زمرهء كثير و گروه انبوه‌اند - فراهم آورده و به محال كرخ آمده اقامت ورزيد . انزله خان به مجرد شنيدن اين خبر ، به اجتماع ايلجارى و نوكر پرداخته و فوج قليلى مجتمع ساخته ، به سردارى عناب خان تايمنى و نيكو خان برادرزادهء خويش به مدافعهء آن متمرد بغىانديش فرستاد .
سوى كرخ چون رفت عناب خان * شد آگاه سرحلقهء باغيان وزان سمت او نيز شد رهنورد * سر راه آمد براى نبرد دو فرقه به ميدان فرس تاختند * ز خون تيغ‌ها سرخ‌رو ساختند شد از هردو سو گرم بازار كين * برآورد اجل دست از آستين نشد آخر الامر عناب خان * حريف گروه تمرّد نشان ز ناچارى از بهر حفظ حيات * نمود او هزيمت به شهر هرات
انزله خان سردار از معاينهء اين حال ناچار گشته چگونگى شيطنت و خيرگى آن رهنورد تيه بىباكى را با كيفيت واقعه در عريضه‌اى مفصل نوشته ، روانهء درگاه آسمان‌جاه گردانيد . بعد از رسيدن اين خبر به مسامع حقايق‌مجامع شاهنشاه معدلت‌گستر ، شاه پسند خان چرخچىباشى لشكر ظفرپيكر از موكب نصرت‌اثر مأمور به تنبيه آن متمرد خيره‌سر گشته ، حسب الامر و الا در فصل شتا و موسم برودت هوا خود را به دار السلطنهء هرات رسانيد و چون طرق و شوارع آن حدود به سبب وفور يخ و برف مسدود شده ، احدى از پياده و سواره را راه تردد نبود ، بنابر آن شاه پسند خان زمستان در هرات رخت اقامت انداخته ، فرصت دادن گوشمال و قابوى جدال و استيصال نيافت و درويش على خان كه از ورود شاه پسند خان اطلاع يافته و رنگ جرأت از چهرهء همت باخته ، مغلوب جنود رعب و هراس و منكوب جيوش خوف و وسواس گشته بود ، طايفهء هزاره و ايماق را طلبيده و تدارك راه فرار ديده ، در آخر زمستان با ايل و الوس خود كوچيده ، به‌سمت مرو شاه جهان شتافت . جماعهء هزاره و اويماق كه همراه آن مصدر فساد و نفاق رفته بودند ، بعد از چند مدت به اقتضاى حب وطن ، طاقت اقامت در آن ولايت نياورده ، خواهش آمدن به اماكن قديم نمودند . درويش على خان كه نظر به خبث باطن خويش ، از سپاه نصرت‌كيش كمال رعب و تشويش داشت و بىاتفاق طايفهء هزاره و اويماق زيست خود