نمودند حمله به فوج غنيم * در آن معركه گشت جنگ عظيم
سپاه ركاب ظفرانتساب * به رجم شياطين چو تير شهاب
درين رزمگه رايت افراختند * سپاه عدو را فنا ساختند
به جنگ نخستين در آن كارزار * بكشتند از كافران سى هزار
بقيه در اين دامن كوه نيز * گذشتند از زير شمشير تيز
هنديان سيهروزگار و كفار ضلالتآثار كه چون دود دعوى سرافرازى مىكردند ، مانند اخگر بىآذر به خاك سياه يكسان گشتند و آنچه به پايمردى فرار از چنگ بهادران شهامتآثار بيرون رفته اميد خلاص و مناص داشتند ، همه چون زاغ و زغن در بيابان بىپايان ، طعمهء عقاب اجل گرديدند و در اينروز فيروز ، پادشاه مالكرقاب و شاهنشاه عالميانمآب ، از وقت طلوع صبح تا حين غروب آفتاب ، پاى اقتدار و استقلال در ميدان حرب و قتال افشرده و به قوت طالع جهانافروز و مددكارى بخت دشمنسوز ، قريب به هفتاد هزار كس از مشركين تيرهروز را روانهء ديار عدم و شعلهافروز آتش جهنم گردانيدند و معدودى از زخميان خسته - كه به پاى فرار از مضمار گيرودار جسته و سر و دست شكسته ، نيمجانى بدر برده بودند - آنها نيز در باديهء خذلان و گرفتارى ، پاىفرسود مذلت و خوارى گشته و از الم زخمهاى كارى ، جان به قابض ارواح سپرده ، به عذاب اليم رهگراى طبقات جحيم گرديدند .
مجملا چون شب بخت هنود مردود دررسيد و ظلمت ليل ، پردهء تيرگى بر چهرهء روزگار كفار فجار كشيد ، پادشاه بهرامانتقام با افواج ظفراعتصام ، از ميدان جدال و قتال مراجعت به بارگاه اقبال نموده ، حكم فرمودند كه نهنگان لجهء شهامت و مردانگى و پلنگان قلهء شجاعت و فرزانگى ، شاه ولى خان وزير و شاه پسند خان قراولبيگى و محبت خان ضبطبيگى - كه در سمت جنگل به تعاقب آن سرگشتگان تيه مذلت و آوارگى رفته بودند - معاودت بر ركاب ظفرانتساب نمايند و روز ديگر كه پادشاه زرينكلاه مهر به قصد جهانآرايى و ظلمتزدايى بر پشت ابلق سپهر نشسته ، به تسخير حصار طارم چهارم پرداخت ، خاقان نصرت همعنان نيز به عزم تسخير قلعهء آلاجات و استيصال آن كافر شيطانصفات - كه طاقت ضرب دست مجاهدين شجاعتكيش نياورده و راه ظلمتكدهء خويش پيشگرفته بود - رايتافراز عرصهء دشمنكشى و مخالفگدازى گرديدند و نخست ، پرتو ورود در مكانى كه اجساد ظلمتنمود و لاشههاى كثافتآمود