نسايم فيروزى شمايم
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
از مهب
« وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً »
بر شقهء رايات ظفرطراز ملتزمان موكب و الا وزيده و كفرهء فجره
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
از ميدان حرب و جدال ، پىسپر به وادى خذلان و نكال گشته و يراق و اسلحه را انداخته و خود را سبكبار ساخته رو به وادى فرار نهادند .
برآوردن نقد جان ز آن مكان * غنيمت شمردند قوم سكان
و ليكن ز بس كشته افتاده بود * ره رفتن دشمنان بسته بود
درين رزمگه سى هزار از هنود * بكشتند افواج نصرتنمود
به نيروى اقبال سلطان دين * بشد منهزم لشكر مشركين
چو كفار ، مغلوب و خسته شدند * بقيه ز دهشت دو دسته شدند
گروهى به جنگل نموده فرار * گروهى برفتند در كوهسار
بدين نوع كردند جنگ و گريز * كشيدند خود را از آن رستخيز
قراولسواران رويينهتن * وزير و دگر دستهء صفشكن
ز دنبال كفار نكبتنشان * بگشتند در سمت جنگآوران
خديو جهان خود به فرّ و شكوه * تعاقب بفرمود در سمت كوه
بيفگند در قلهء كوه نور * تو گفتى كه موسى برآمد بهطور
به بالاى آن كوه ، شاه جهان * نمودى چو خورشيد بر آسمان
جبل شد فروزان ز مالكركاب * تو گفتى برون شد ز كوه آفتاب
غازيان موكب ظفركوكب خاقانى كه مانند نزول قضاى آسمانى ، بلندى و پستى و فراز و نشيب پيش ايشان يكسان است ، بر فراز آن كوه سپهر شكوه برآمده ، بازوى دلاورى و كافركشى گشادند . كفرهء فجره نيز به قدر طاقت ، مقاومت و پايدارى كرده و حركت مذبوحى نموده و عاقبت تاب ثبات و استقامت نياورده ، مانند كوكب طالع واژگون وخامتمآل از اوج آن كوه آسمانمثال ، رو به حضيض و بال و تيه خذلان و نكال نهادند .
بيت
خديو جهانگير گيتىنورد * به نامآوران سپه امر كرد
كه سازند افواج نصرتيزك * ز لوح جهان آيت كفر ، حك
برآرند شمشير كين از نيام * نمايند آن فرقه را قتل عام
به فرمان فرمانرواى زمان * كشيدند شمشيرها غازيان