تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
آبدار - كه هم خاصيت دعاى سيفى است - آتش فنا در خرمن حيات كفرهء ضلالت‌انتما افكنده و اشهب جلادت و مردانگى انگيخته ، دست به شمشير در ميان آن گروه باطل‌پژوه ريختند .
دو لشكر نمودند رو سوى هم * كشيدند شمشير بر روى هم ز فرط تهوّر در آن رزم‌گاه * بسى سر فكندند بر خاك راه چو شمشيرها شد به ميدان علم ، * كشيدى بسى سر به جيب عدم سپاه شهنشه به تيغ دو رو * نمودند يك‌روى ، كار عدو در اين رزم ، شمشيرها كند شد * به قتل مخالف ز بس تند شد به اقبال خاقان نصرت‌پناه * سرافشان شده تيغ‌هاى سپاه
سحاب شمشير صاعقه‌بار مجاهدين فيروزىقرين ، به فرق هركس از مخالفين و مشركين بىدين كه سايه مىگسترد ، كالبرق الخاطف لباس وجود بىسودش را سوخته ، خاكسترى سياه مىگردانيد و گرز گران سبك‌دستان ميدان شجاعت از كله‌خود ، كاسه بر سر هنود شكسته و رخسارهء زرد آن فئهء مردود را از خون سرشان گلگون ساخته ، دسته‌دسته و فوج‌فوج به ملك عدم و طبقات جهنم مىرسانيد .
به گرز و به مشت و به سنگ و تبر * شكستند دست و سر يكدگر به ضرب تبرزين آهن‌شكن * شده استخوان ريزه اندر بدن چنان گشت نيران كين مشتعل * كه شد هندوى تندخوى زحل به فكر و تحير از آن ماجرا * برآمد بسر دود حيرت به راه زمين و زمان شد چنان پر فتور * كه گفتى همين است يوم النشور
الحاصل مشركين ضلالت‌آئين از لطمات شمشير و تبر زين مجاهدين فيروزىقرين كه مصداق آيه كريمهء
« وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ »
و بلايى در قتل و رجم شيطان‌صفتان بىدين بود ، سراسيمه و مضطر گشته فرياد أين المفر از نهاد آن گروه وخامت‌اثر به فلك اخضر كشيد . آخر الامر تاب مقاومت و طاقت استقامت نياورده ، به فحواى
« فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ »
پاى ثبات و قرار كفرهء ضلالت‌مقرون ، متزلزل و اعلام شوكت و استقلال‌شان منخفض و سرنگون گرديد .
هنود سيه‌بخت نكبت‌مآب * رميدند چون سايه از آفتاب به اقبال شاه سليمان‌شكوه * فتادند بر خاك و خون آن گروه