تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
وزان سر هنود سيه‌روزگار * به همراهى لشكر بىشمار به افواج شاهنشه فتح‌كيش * سياهى نمودند چون بخت خويش مقابل به افواج شاهى شدند * مهياى جنگ‌آزمايى شدند
كفرهء مقهور - كه به قلت سپاه منصور و كثرت متجنّدهء خود مغرور بودند - بىمحابا به مقابل جنود ظفرانتما آمده ، چون ظلمت و نور به افواج قراول عساكر منصور درآويخته ، علم خيرگى برافراختند . قراولان موكب جاه و جلال نيز به پشت‌گرمى اقبال خديو بىهمال ، پاى شجاعت و مردانگى در مقابل آن سرگشتگان باديهء خذلان و آوارگى افشرده و مثل كوه در برابر سيلاب انبوه آن گروه باطل‌پژوه ، استقامت كرده به لوازم حرب و قتال پرداختند . هنود مقهور كه رايت جهل و غرور افراشته و صدمات گلوله‌هاى بلا را به جان برداشته بودند ، با جمعيت موفور غلبه و زور آورده عرصهء پيكار و جنگ را بر قراولان موكب‌اقبال ، تنگ ساختند . بيت
چو شاه فلك‌قدر والاگهر * ز خدّام درگه شنيد اين خبر كه از كثرت دشمن تيره‌بخت * به فوج قراول شده كار سخت به تائيد و اقبال و فتح و ظفر * توجه بفرمود خود پيشتر بجنبيد از جا شه عدل‌كيش * شهنگ‌خانه را برد همراه خويش به پيش صف دستهء صف‌شكن * شهنگ‌خانه را كرد دشمن‌فكن پس آنگه شهنشه به فرّ و شكوه * بيفگند لنگر به ميدان چو كوه ز دنبال فوج قراول ستاد * زبان مبارك چنان برگشاد كه سرگرم آتش‌فروزى شوند * به تعجيل در كفرسوزى شوند
به مجرد صدور اشارات فيروزىبشارت ، آتش‌افروزان برق‌سرعت و شهنگ‌اندازان رعدسطوت ، سرگرم معركهء نايره‌افروزى و عدوسوزى گشته ، به صداى صاعقه‌آساى شهنگ كه مقدمهء فنون پيكار و جنگ است ، حقيقت آيت كريمهء
« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها »
ظاهر ساختند و جزايرچيان شعله‌خوى قدرانداز و دوراندازان رزم‌جوى كينه‌پرداز ، مضمون
« أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ »
را خاطرنشان كفرهء لئيم و دلنشين سپاه غنيم ساختند و آوازهء مرگ در شش جهت كارزار انداختند .
شهنگ‌چى چنان آتشى برفروخت * كه هندو در آن رزمگه زنده سوخت ز دود تفنگ و شهنگ ، آفتاب * تو گفتى كه شد در حجاب سحاب