نمودند با يكدگر اتفاق * كه ورزند با لشكر شه نفاق
به اين عزم ، آن فرقهء دلسياه * ببستند بر فوج اسلام راه
شهنشاه دينپرور كفرسوز * ز بىباكى قوم برگشتهروز
برافروخت نيران قهر و غضب * بفرمود نامآوران را طلب
ز درياى لب گشت گوهرفشان * به فرمانبران گفت كاى بندگان
چو فردا كشد تيغ كين آفتاب * درآريم پاى ظفر در ركاب
به قتل سكان ضلالتقرين * نماييم آهنگ ميدان كين
ببايد كه فردا به صحرا رويد * سپاه ظفر را صفآرا شويد
و از زبان الهامبيان به امرا و اركان دولت ارشاد فرمودند كه فردا وقت طلوع آفتاب ، غازيان پلنگصولت شيرافكن و بهادران هزبر سطوت دشمنشكن ، تن به زيب جبه و جوشن آراسته ، همگى همت به مدافعهء اهل كفر و عناد - كه فى الحقيقة غزا و جهاد است - مصروف نمايند و يسلسازان جيوش اقبال و صفآرايان جنود دشمنمال به آرايش عساكر فيروزىمآثر جاه و جلال و تسويهء سپاه ظفرپناه نصرتمآل پرداخته صفوف رزم و قتال بيارايند .
چو درّ سخن ريخت از درج لب * اميران دانا ز روى ادب
نمودند معروض كشورستان * كه اى درگهت قبلهگاه جهان
سپاه تو منصور و فيروز باد * عدويت هميشه سيهروز باد
به فضل و عنايات پروردگار * برآريم از قوم مشرك دمار
به امر خديو زمان و زمين * برآييم فردا به ميدان كين
سپاه عدو را پريشان كنيم * حسام يمانى سرافشان كنيم
نداريم جز اين به خاطر خيال * كه بازيم در خدمتت جان و مال
در بيان رايتافراختن شاهنشاه هفت كشور به عزم رزم و پيكار كفرهء برگشتهروزگار تيرهاختر و وزيدن نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم نصرتپيكر و به قتل درآمدن شصت هزار نفر از آن گروه ضلالتپرور
روز ديگر كه موكب عالمافروز سلطان روز با بخت فيروز و طالع ظلمتسوز ، رايت