تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
نمودند با يكدگر اتفاق * كه ورزند با لشكر شه نفاق به اين عزم ، آن فرقهء دل‌سياه * ببستند بر فوج اسلام راه شهنشاه دين‌پرور كفرسوز * ز بىباكى قوم برگشته‌روز برافروخت نيران قهر و غضب * بفرمود نام‌آوران را طلب ز درياى لب گشت گوهرفشان * به فرمانبران گفت كاى بندگان چو فردا كشد تيغ كين آفتاب * درآريم پاى ظفر در ركاب به قتل سكان ضلالت‌قرين * نماييم آهنگ ميدان كين ببايد كه فردا به صحرا رويد * سپاه ظفر را صف‌آرا شويد
و از زبان الهام‌بيان به امرا و اركان دولت ارشاد فرمودند كه فردا وقت طلوع آفتاب ، غازيان پلنگ‌صولت شيرافكن و بهادران هزبر سطوت دشمن‌شكن ، تن به زيب جبه و جوشن آراسته ، همگى همت به مدافعهء اهل كفر و عناد - كه فى الحقيقة غزا و جهاد است - مصروف نمايند و يسل‌سازان جيوش اقبال و صف‌آرايان جنود دشمن‌مال به آرايش عساكر فيروزىمآثر جاه و جلال و تسويهء سپاه ظفرپناه نصرت‌مآل پرداخته صفوف رزم و قتال بيارايند .
چو درّ سخن ريخت از درج لب * اميران دانا ز روى ادب نمودند معروض كشورستان * كه اى درگهت قبله‌گاه جهان سپاه تو منصور و فيروز باد * عدويت هميشه سيه‌روز باد به فضل و عنايات پروردگار * برآريم از قوم مشرك دمار به امر خديو زمان و زمين * برآييم فردا به ميدان كين سپاه عدو را پريشان كنيم * حسام يمانى سرافشان كنيم نداريم جز اين به خاطر خيال * كه بازيم در خدمتت جان و مال

در بيان رايت‌افراختن شاهنشاه هفت كشور به عزم رزم و پيكار كفرهء برگشته‌روزگار تيره‌اختر و وزيدن نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم نصرت‌پيكر و به قتل درآمدن شصت هزار نفر از آن گروه ضلالت‌پرور

روز ديگر كه موكب عالم‌افروز سلطان روز با بخت فيروز و طالع ظلمت‌سوز ، رايت