جلال و بارگاه دولت و اقبال رسانند .
شه تاجبخش سلاطين پناه * ز هر سو طلب كرد خيل و سپاه
به فرمان شاه سكندر شكوه * قشونهاى هر فرقه و هر گروه
رسيدند از هر طرف فوج فوج * چو بحر خروشان كه آيد به موج
خديو فلكقدر قدسىنژاد * به داد و دهش گنج را سرگشاد
ز جود و عطاى شه نامور * خزاين تهى گشت از سيم و زر
در بيان عزيمت خاقان ممالكستان به جانب ممالك وسيع مسالك هندوستان و انهزام كفرهء ضلالتنشان به نيروى بازوى اين برگزيدهء ملك منّان
شاهنشاه تائيدسپاه كشورستان بعد از ورود بهادران تهمتنتوان و انقضاى ايام تابستان ، به عزم قشلاق زمستان و قلع و قمع كفار شقاوتنشان ، سفر خير اثر ممالك هندوستان را وجهء همت والانهمت ساخته در ابتداى موسم خزان به پيشخانهكشان بارگاه و كارپردازان پيشگاه امر و مقرر فرمودند :
كه تا خيمه از شهر بيرون زنند * سراپرده بر اوج گردون زنند
فرازند از اطلس و پرنيان * ز كابل برون خرگه و سايبان
به فرمان شاه ملايكسپاه * به وقت نكو خيمه و بارگاه
ز كابل به بگرامى افراختند * به روى زمين آسمان ساختند
به روز دگر ، شاه عالىتبار * به تائيد و توفيق پروردگار
درآورد پا در ركاب ستور * تو گفتى كه موسى برآمد بهطور
سعادتقرين و ظفرهمعنان * روان گشت با لشكر بىكران
بعد از ورود به منزل رهتاس ، به عرض ايستادگان بارگاه آسمانكرياس رسيد كه در نواحى لاهور موضعى است مشهور به چكگرو كه در آنجا حوض بسيار وسيعى - كه تخمينا پانزده جريب بوده باشد - از كچ و ساروج ترتيب يافته و كفرهء وخامتمآل ضلالتشعار در سال يكبار از هر ملك و ديار ، به طريق استمرار در آن موضع مجتمع گشته ، به نهجى كه اهل اسلام مناسك حج و عمره را لازم و متحتّم مىدانند ، آن گروه باطلپژوه نيز غسل كردن را در آن حوض واجب دانسته ، با خود روزى قرار دادهاند كه هر