به اطاعت نمايد و منافع قبول تبعيت و مضار ابا و انكار ، به دلايل و براهين ساطعه ، دلنشين آن جماعه سازد و به كلمات دلفريب مستمال و مطمئن ساخته ، نزد نواب خان بيارد . محصوران قلعهء آقچه بعد وصول ملّا گل محمد و استماع پيامها مستدعى شدند كه عبد الحكيم شيخ الاسلام و اللّه نظر خان اتاليق بلخ را سردار براى تسليه و تطمئهء جماعهء محصورين در قلعه بفرستد كه سخن مشار اليهما در تأليف قلوب متوحش و اطمينان خواطر مشوّش اثر كلى دارد . سردار حسب الاستدعاى مستدعيين ، مومى اليهما را در قلعه فرستاد و سكنهء آقچه از فرستادهها عهد و پيمان موكد گرفته از قلعه برآمدند . پسر موسى خواجه با زوجهاش بهدست سردار افتاد . سردار پسرش را دستاق نموده [ با ] معتبرى پيش حاجى خان فرستاد و پيغام داد كه حاجى خان از طرف ميمنه و نواب خان از طرف آقچه بر سر شبرغان تاخت آرند و مفسدان و مخالفان را از ميان بردارند ، تا ريشهء مفاسد و فتن ، بالتمام مستأصل گردد و با يكديگر عهد نمودند كه حكومت شبرغان به حاجى خان مرجوع شود و ايزباسر بر اين سر مطلع گشته ، ايلچى خود را با پيشكش پيش نواب خان فرستاده اظهار موالفت و مصافات نمود . نواب خان نيز در جواب به ايزباسر چيزى نوشت و چون با عطاء اللّه خان سپهسالار - كه پيش ايزباسر محبوس بود - سردار عناد داشته ، در جزو به قتل او ايما نمود . ايزباسر به مجرد وصول ايماى سردار ، مباشر قتل آن بيگناه شده در شبرغان متوقف گشت . نواب خان جمعى را از همراهان به استحفاظ آقچه مقرر كرده ، سرى به بلخ كشيد و سيد عطاء اللّه خان داروغهء عدالت از حاجى خان رخصت بلخ درخواست . حاجى خان گفت كه يك نفر كدخداى پيش نواب خان مىفرستيم و بعد استمزاج ، پسر خود را پيش سردار روانه مىنمايم . هرگاه خاطرجمعى حاصل شود ، يك جا روانهء بلخ مىشويم . بر طبق اين تدبير ، كدخدا را نزد سردار روانه ساختند . نواب خان سردار به امر سابق الاظهار راضى شد . حاجى خان بعد دريافت اين معنى ، شاه نظر سلطان پسرش را نزد سردار فرستاد . نواب خان او را مخلع و مستمال ساخته از راهى كه آمده بود برگرداند .
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 487
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٨٧