ذكر تفويض دارايى ممالك موضوعهء خراسان به پادشاه والاجاه تيمور شاه و مرخص شدن آن والادودمان از درگاه عالمپناه
چون بعضى از رؤساى ايلات مملكت ايران و فسادانديشان و كجروشان ولايت خراسان در حين توقف خاقان كشورستان به ولايت هندوستان ، سر عناد از گريبان فساد برآورده و با نور محمد خان خوگيانى - كه از جانب امناى دولت خاقانى در بلدهء مشهد سردار بود - درآويخته و مشار اليه را از ارض قدس مشهد بيرون نموده و گردن نخوت و پندار افراشته و خون دلهاى مظلومان را حناى دست اقتدار پنداشته ، غبار فساد انگيخته بودند ، در هرات درويش على خان اويماق نيز مصدر بغى و نفاق گشته ، پيوسته هواى مخالفت و نافرمانى در سر و همواره به خاطر فتنهمآثر داعيهء شور و شر مضمر داشت و هر روز با سرداران و عمّال هرات بغى ورزيده رايت تكبر و خودسرى مىافراشت . بنابراين در اين اوان رأى مصلحتپيراى خاقانى - كه گنجور اسرار فراست و كاردانى و دستور رموز سلطنت و جهانبانى است - اقتضاى اين فرمود كه زمام مهام فرمانروايى ممالك موضوعهء خراسان را به كف اختيار و قبضهء اقتدار پادشاه خورشيدكلاه تائيدسپاه ، تيمور شاه - كه در هر كار مؤيد به تائيدات كردگار و سرپنجهء طالع خورشيدمطالعش عقدهگشاى امور دشوار داشت - سپارند و رتق و فتق مهمات و حلّ و عقد مشكلات و داد و ستد ماليات و عزل و نصب عمال و سرداران ولايت را الى كنار آب هيرمند ، به آن خديو سرافراز ارجمند واگذارند . لاجرم به اقتضاى خرد راهنما و صوابديد رأى مصلحتپيرا ، دار السلطنهء هرات را مقر جلوس آن مملكتآرا قرار داده و به انجام سامان شايان - كه سزاوار شأن آن و الا دودمان بود - پرداخته و امراى ضرغامپيشهء شهامتآثار و نويسندههاى كفايتانديش صداقتشعار تعيين كرده ، فرزند سعادتمند را به عطاى اسباب و اثاثهء ملوكانه دلشاد و به ترويج احكام شرع مطهر و متابعت اوامر و نواهى خالق اكبر ارشاد فرمودند .
به فرزند گفتا شه بىهمال * كه اى آفتاب سپهر جلال
به حق نيت خويش مصروفدار * به آسايش خلق همت گمار
به تخريب بنيان اهل فساد * بكوب آنچنان كوس انصاف و داد