تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
آمده ، چهارصد نفر از همراهان خود به سركردگى دانيال خواجه براى امداد مشار اليه درون آقچه فرستاد . سپهسالار نظر به قلت مردم كمك كرده ، به سردار پيغام داد كه اين كمك اقل قليل دافع اشرار كثير نمىتواند شد ، خود بايد آمد كه اطفاى نايرهء فساد و خمود نار عناد صورت بندد . موسى خواجه به معاينهء قرب وصول سردار در ضيق محاصره ، به اهتمام تمام كوشيده كار را بر متحصّنان بيشتر از پيشتر صعب و تنگ گردانيد . در اين اثنا ايزباسر از راه نفاق و خديعت ، در آقچه پيش سپهسالار رفته ، به لباس يك‌جهتى و دوستى مصلحت داد كه چون اهالى آقچه با شما در مقام سازش نيستند ، بهتر آنكه از مال و حال خود وسواسى بدل راه نداده و از جميع جهات مطمئن خاطر بوده ، از آقچه برآمده و روانهء شبرغان شده به امر حكومت آنجا بايد پرداخت و من به ايالت آقچه مىپردازم . عطاء اللّه خان سپهسالار گول او خورده و راه به فريب او نبرده و اعتماد بر قسم و سوگند او كرده ، به قبول امر مذكور تن در داد و با احمال و اثقال خود هم‌پاى ايزباسر به شبرغان رفت و موسى خواجه متصرف آقچه شده به تدارك قشون و سامان كار خود پرداخته ، به اطراف و جوانب استمالت‌نامه‌ها قلمى ساخته ، مردم را به كمك خود طلبيد . اگرچه از اكابر تركستان احدى پيش او نرسيد ، ليكن مردم احاد الناس و اجامره و اوباش - كه همواره قابوطلب هنگامه و فتنه مىباشند - فراهم آمدند . بنابر كثرت و عدت سپاه موسى خواجه ، نواب خان سردار و صغار و كبار بلخ در انديشه و وسواس بىقياس افتادند و از روى احتياطگزينى و حزم‌آئينى ، سكنهء دهات بلخ را كوچانيده به شهر آوردند تا صدمهء تاخت‌وتاز از لشكر مخالفان به ايشان نرسد و سرداران با قشون خود براى كوچانيدن سكنهء قريهء دل‌برچين - كه از قراى بلخ است - رفته و مردم آنجا را كوچانيده و اكثرى از قشون خود را همراه كوچ و بنه متوطنين ده مذكور ، پيشتر به بلخ فرستاده ، خود با پانصد نفر از مردم كابل و افغان به دنبال مىآمد كه ناگاه از طرفى گرد برخاست و معلوم شد كه لشكر خواجه موسى جلوريز مىآيد . سردار ، دانيال خواجه را با پانصد نفر پيش‌جنگ ساخته به مقابلت تعيين نمود . چون قشون خواجهء مذبور هجوم تمام داشت ، دانيال خواجه مدافعت از عهدهء خود خارج انگاشت . در اين اثنا نواب خان سردار خود را سريعا به كمك دانيال خواجه رسانيد و آتش حرب و جدال و محشر جنگ و قتال به اشتعال مالاكلام بالا كشيد . القصه محاربهء عظيم و مجادلهء فخيم رو داد و مآل كار به اقبال عدومال سلطان
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 485 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى