نسقچىباشى از براى محافظت شهر شاه جهانآباد و ضبط خزاين - كه نارو سنگر در قلعهء شهر جمع داشته مهياى ترسيل لشكر ساخته بود - تعيين گرديد . چون منهى غيب ، خبر فتح لشكر اسلام و انعدام و انهزام سپاه كفر و ظلام ، شب همان روز فيروز به شهر منتشر ساخته ، تزلزل در بناى ثبات كفار انداخته و شهريان به لوت و عريان كردن آنها پرداخته بودند . ناروى شقاوت دثار باكمال سراسيمگى و اضطرار روز پنجشنبه را در قلعه گذرانيده ، هرچه از نقد و جنس توانست برداشت ، بر اسپ و شتر و قاطر بار كرده شب جمعه پيش از ورود جنود مسعود ، راه فرار [ پيمود ] . انزل خان روز جمعه ، هنگام عصر ، به تاريخ نهم شهر مذكور وارد شهر گشته و حسب الامر در شهر متوقف شده و قلوب سكنهء خايف و مرهوب را به نويد امن و امان قرين تسلى و اطمينان گردانيده كوچه به كوچه ، محله به محله مستحفظان تعيين نمود .
چو شد لشكر شاه داخل به شهر * همه نور شد روز تاريك شهر
شدند اهل دهلى ز دهشت خلاص * به الطاف شه يافتند اختصاص
[ وقايع سال پانزدهم ]
آغاز سال پانزدهم جهانآرايى شاهنشاه تائيدسپاه و شرح مفوّض شدن دارايى مملكت هندوستان به عالىگهر پسر عالمگير شاه و ذكر معاودت آن برگزيدهء ذو الجلال به صوب مستقر جاه و جلال
در اين هنگام ميمنتانجام كه از فيض جهانآرايى كيهانخديو سكندردانش ، دين و دولت به هم آميزش داشت و ملك و ملت به يكديگر نازش مىنمود ، نيّر اعظم و عطيهبخش عالم ، در دوازدهم ماه شعبان المعظم ، موافق سنهء 1170 هجرى ، مطابق سنهء ميمونهء ئيلانئيل تركى به هزاران مباركى و فرخندگى ، شعشعهء شگفتگى به بيت الشرف انداخت و عالم صورت را چون ملك معنى مطرّز و مطرا ساخت .
به برج حمل رفت چون آفتاب * زمان و زمين شد از او فيضياب
طليعهء لشكر عطرپرور بهار نيز ظاهر و كوكبهء افواج ازهار از افق شاخسار بلند و باهر گرديد و فيض مقدم نضارتتوام نوروز گيتىافروز ، به اطراف و اكناف عالم رسيده ، چهار چمن روزگار به ميامن فيوضات خسروبهار بر خويشتن باليد .
ز مشكافشانى باد طربناك * عبيرآميز گشته نافهء خاك