تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
از قفس تن مىپريد . ناى گلوى عدو را به زور پنجهء بهرامى به حدى فشار مىدادند كه رگهاى تمام تنش مثل كمند به هر بند اعضاى او مىپيچيد و پشت پاى خارافرسا به هرجا كه مىزدند ، دل و جگر خصم جوشن‌پوش ، از صدمهء آن پاره‌پاره مىگرديد .
ز زور سپاه تهمتن‌شكوه * درافتاد از پاى ، البرزكوه بجنبيد گيتى ز سمّ سمند * بلرزيد بر خويش چرخ بلند
القصه آتش هنگامهء قيامت علامه ، روز چهارشنبه هفتم ماه جمادى الثانى دو ساعت نجومى از روز گذشته ، مشتعل گشته الى وقت نماز عصر - كه آفتاب زندگانى كفار نافرجام را زمان غروب و اختر بخت اهل اسلام را هنگام عروج بود - التهاب داشت . آخر كار كه عرصهء جنگ بر مبارزان طرفين تنگ شده ، بسواس ابن الخناس و باهو كه از فيل فرود آمده و بر اسب سوار شده ، تحريض و تحريك سپاهيان به جنگ‌آورى مىكرد و تأكيد بليغ در ميدان نبرد به كار مىبرد ، زخم شمشير خورده مانند گل شمع از دم تيغ تيز منقطع الحيات شده بر خاك افتاد ، مرغ جان جهنم‌آشيانش در قفس تن هم‌آغوش طپيدن گرديد و هاىوهوى متخاصمانه كه در تحريض مبارزان مىكرد ، از ضيق وقت حيات به نفس‌شمارى انجاميد . از جماعهء هنود عنود - كه آن چشم و چراغ دودهء كفر و جحود را به جاى بت پرستش مىكردند - سيصد نفر وفاپرور به مقتضاى فرط اخلاص و اعتقاد سررشتهء زندگانى خود را وابسته به حيات او دانسته ، شهد جان شرين را بىوجود او بر خود تلخ و ناگوار شمرده ، پروانه‌وار گرد و پيش آن چراغ وقت سحر جمع آمده ، بالاى قتيل آمده همه مىخواستند كه آن صعوهء نيم‌بسمل خود را از مقتل بدر برند . غازيان كافركش فرصت نداده آن جماعهء اجل گرفته را در طرفة العين ، طعمهء تيغ بىدريغ ساخته به خاك هلاك انداختند . اسلام خان درّانى كنلق ، غلام سركار خاصهء شريفه ، بالاى فيل رفته آن مجروح سيف قضا را در حالت نزع دريافته ، با هشت نفر ديگر از سرداران فيل‌سوار ، همراهان آن عازم مقر سقر - كه زخم ناخورده اسير پنجهء سخط و قهر شده بودند - در پيشگاه قهرمان جلال آورده جسد بيجان بسواس - را كه قابض ارواح در اثناى راه كارش به انصرام رسانيده بود - بر زمين انداخت و بابوپندت و ديگر اسراى زنده را به موجب اشارهء خاقان مالك‌رقاب حواله به زنجيرخانهء زجر و عتاب ساخت .
به اقبال شاه ملايك‌جنود * به بسواس ، آن سرگروه هنود رسيده عجب زخم سيف و سنان * در آن رزمگه از كف غازيان
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 477 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى