نمودند كه زور بر قلب لشكر بسيار است و تعيين كمك از پاى ركاب ظفرانتساب اميدوار .
حضرت ظلّ اللهى فرمودند كه ما خود با جنود تائيدات سماوى رايت اقبال و فيروزى بدان سمت مىافرازيم و عرصهء نبرد را از خس و خاشاك وجود كفرهء ناپاك ، پاك مىسازيم .
چو بشنيد اين ماجرا شهريار * نظركردهء لطف پروردگار
براى مدد جانب قلب زود * به ذات همايون توجه نمود
شه درّ درّان نصرتقرين * برآرندهء بيخ كفر از زمين
برانگيخت چون شعله مركب ز جا * به آهنگ ناورد آن اژدها
چنان لرزه افتاد بر دشت كين * كه آمد به جنبش سراسر زمين
زمانه بترسيد از آن كان قلق * اذا زلزلت را شود ما صدق
ز فرّ فلكساى شاه زمان * درآمد چنان در تلاطم جهان
كه از بيم افتادن و هول جان * زمين را به ناخن گرفت آسمان
شكوهش فلك را بدانسان فشرد * كه نقد مه و مهر گرديد خورد
بدين شان و شوكت خديو زمان * به آوردگه رفت جولانكنان
چو آمد به ميدان بدان اقتدار ، * هوا پر شد از قدرت كردگار
تو گفتى كه گرديد بر دشت كين * مجسم جلال جهانآفرين
قشونهاى نصرتشعار - كه در سمت يمين و يسار مشغول به محاربهء كفار نابكار بودند - ميدان پيش روى خود را خالى از آن اشرار نابكار و خاقان جماقتدار را متوجه كمك قلب سپاه فيروزىشعار ديده ، فوج فوج مثل بحر ذخّار از هر طرف و كنار ، آهنگ خروشيدن و مانند عساكر سبزه و ازهار در فصل بهار آغاز جوشيدن كردند . چهرهء آسمان و روى زمين از گرد عساكر طرفين ناپيدا و آثار شور محشر از بسيارى سپاه و لشكر هويدا گرديد .
درافتاد با هم دو كوه گران * به هم خورد گويى زمين و زمان
دو درياى پرشور با هم رسيد * بشد ساحل عافيت ناپديد
اجل را قضا شحنهء جنگ كرد * پى قتل كفّار سرهنگ كرد
خديو بىهمال در عين آن معركه و قتال ، مقرون حفظ و حمايت ملك متعال ، آفتابمثال چهرهافروز سطوت و اجلال گرديده ، غازيان تهمتنتوان را از ميامن اقبال نصرتاشتمال ، نيروى دل و قوت پشت و بازو بخشيده ، متوجه عرصهء پيكار و قلع و قمع اعادى