در يك چشم زدن منطوق لازم الوثوق « كأن لم يكن شيئا مذكورا » عبرتافزاى ديدهوران روزگار شد . هماى دولتافزاى فيروزى و نصرت بر پرچم رايات ظفراثر بالگشا گرديد و نسيم عنبر شميم فتح از مهب عنايات ربانى ، بر ازهار قلوب دولتخواهان اعلى حضرت خاقانى وزيد . صداى كوس فتح به نه گنبد دوار پيچد و زمزمهء شاديانهء تهنيت به گوش ساكنان اقطار رسيد .
بنازم به اقبال شاه جهان * كه هرجاست نصرت به او همعنان
در اين رزم تا رايت افراخته * شكوهش عدو را فنا ساخته
به يمن قدوم شه كامران * نماند از مخالف به ميدان نشان
تو گفتى كه نصرت در اين گيرودار * پى مقدمش بود در انتظار
چو اين هردو سركردهء كافران * به خوارى در آن رزم دادند جان ،
شده منهزم فوج اعداى دين * به اقبال خاقان روى زمين
گريزان شده هندوى خانهسوز * بدانسان كه خيل شب از ترك روز
سر كافران تبهروزگار * دليران بريدند همچون خيار
در آن رزم از آن لشكر سرنگون * هزاران فتادند در خاك و خون
سياهان برابر به خاك سياه * چو سايه شده پايمال سپاه
سراسر سيهروز و برگشتهبخت * ز هنگامهء جنگ بردند رخت
همه روى صحرا پر از كشته گشت * وز آن كشتهها پشته گرديد دشت
ز تنهاى بيجان در آن تركتاز * دد و دام گشتند زان طعمهساز
جهان گشته درياى خون ز انقلاب * نهنگ فلك همچو كشتى در آب
شد از طالع شاه ، فتح عجيب * به يكبارگى غازيان را نصيب
ز هى طالع فرّخ شهريار * كه باشد مويّد ز پروردگار
ملازم بود در ركابش ظفر * ز امرش سلاطين نپيچيد سر
به هرجا سپاه فلكدستگاه * ظفرياب گردد به اقبال شاه
خدايا ! تو اين شاه منصور را * بلند آفتاب پر از نور را
به گردش بود تا كه ليل و نهار * نگهدار از گردش روزگار
از روى تواريخ معتبر و كتب مبسوطهء اخبار و سير ، به ظهور مىپيوندد كه بعد از بعثت حضرت پيغمبر آخر الزمان عليه الصلواة و السلام من العزيز الرحمن تا اين زمان ، هيچيك