ضرب تيغ و طعن سنان به مدافعهء او مىكوشيدند ، پاى پس نگذاشته ، داد جرأت و مردانگى مىداد . گويا پروانهء جانسوخته بود كه خود را بىاختيار بر نوك نيزههاى شمعآسا مىزد ، يا ديوانهء سرشارى از جوش خون فاسد ، آتش از آب فرق نكرده ، خويشتن را به دم سيوف آبدار مىسپرد .
همىرفت آن تشنهء خون خويش * به روى دليران بهرامكيش
گوزنى كه باشد اجل رهبرش * برد تا كمينگاه شير نرش
آخر تردد و تلاش آن مدبر مستكبر فايده نكرده ، به مضمون اينكه
به كوشش نبسته است فتح و ظفر * كه است اين عطيّه ز جاى ديگر
غازيان سركشك و ديگر بهادران و مبارزان نبردآزما ، باهوى فتنهجو را زنده گرفته و معقود به طناب عقاب كرده ، به حضور آوردند كه به سزاى اعمال رسيد . بعد از كشته شدن باهو ، در لشكر هزيمتاثر او اضطراب و در صورت جمعيت آن فئهء كثير العدت انقلاب راه يافته ، متجنّدهء هرزهستيز ، رو به گريز نهادند و غازيان فيروزمند دست به كافركشى و خصمافگنى گشادند و سر و سينهء آن طايفهء پركينه را حوالهگاه تيغ و سنان ساخته و تا ده فرسخ راه به تعاقب فراريان پرداخته ، قريب يكصد هزار نفر از آن جماعت تيرهاختر را به مقر سقر فرستادند و تمامى سرداران نامى كفار مثل جنكو و داماجى صوبهدار گجرات و شمشير بهادر و تانكيا و انتامان كيسر و غيره كه سى و پنج نفر مىشدند ، به زخم شمشير و خنجر و كارد ، از دست بهادران بهرامشعار ، در عين كارزار كشته شدند و ابراهيم خان كاردى و جمعى ديگر ز رؤساى نامدار با ده دوازده هزار تن از بچه و مرد و زن گرفتار قيد آثار غازيان نصرتشعار و اسير سلاسل و اغلال فرمان ذو الجلال گشتند و از سرداران آن فرقهء نابكار ، سواى ملهار شقاوتدثار - كه دو زخم كارى از شمشير برداشته نيمجانى از معركه بدر برد - احدى از سركردههاى مدبر جان به سلامت نبرد و خزاين نقود نامحصور كه از گنج بادآورده افزون در حساب و جواهرات قيمتى گرانبها كه خلاصهء معادن و ابحار - كه در پيش كفرهء خسرانمآب بود - و صندوقخانهء مملو از جنس سيمينه و زرينه و اقسام و الوان اقمشهء نفيسه ، با تمامى اسباب توپخانه كه مشتمل بود بر ده لك بان برقافشان و سه هزار عراده توپ قلعهكوب قيامتآشوب و بادلج و ضرب زنگ و جزاير و رهكله مع يكصد هزار تفنگ و پنج هزار افيال كوه تمثال و جميع احمال و اثقال اردوى مخالف به تصرف لشكر ظفرپرور درآمد و