تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
به آتش شمشير مىگداختند . آخر هنگامهء گيرودار و كار مجادله و پيكار به جايى رسيد كه توپ و تفنگ از دم‌زدن خاموش و سيف و سنان در ميان آمده به كار جانستانى با قضا دوش به دوش شد . غازيان عدوشكن و هزبران فيل‌افگن در صفوف اعداى اهرمن‌تن درآمدند و بسيارى از قوافل ارواح مخالفان را به بدرقگى تيغ برق‌لمعان و سنان جان‌ستان روانهء ملك عدم كردند . از آن طرف كفّار ضلالت‌شعار نيز در تقديم لوازم جانبازى كوتاهى نكرده خود را به مرتبه‌اى نزديك مىرساندند كه پيغام اجل از زبان خنجر به گوش جان ايشان مىرسيد و سراپاى آن سوختگان آتش‌كين ، از فرود آمدن سيوف شعله‌آئين ، نوعى مجروح و پرچاك مىشد كه ذره‌هاى آهنين در آبدان آن گروه بىدين ، دام آتشين مىگرديد . در اين محاربهء قيامت آيات و مجادلهء محشر علامات ، غازيان تهمتن‌صفات ، ترددات دليرانه مىكردند و حملات رستمانه بر اعدا مىبردند . هر طرف كه در آن بحر پرآشوب غوطه‌ورى مىنمودند ، رخت حيات جمع كثيرى از كفار را از تمويج آب تيغ به سيلاب فنا مىدادند و مانند نهنگ خون‌آشام ، هر سو كه بغل به شناورى مىگشودند ، خاشاك وجود بىسود اعدا را دسته دسته به گرداب عدم مىفرستادند . چون اسباب نخوت و غرور با مخاذيل پرشور ، متكاثر و موفور بود ، خون فاسد در عروق تمرّدشان غليان نمود و همگى به هيأت اجتماعى خود را بر قلب سپاه نصرت‌پناه پادشاهى زدند و به تحريك ديو پندار كه در بواطن فتنه مواطن ايشان تمكّن و استقرار داشت ، غرق لجهء وغا شدند .
زدند آن گروه جلادت‌پژوه * به يك بار بر قلب نصرت شكوه از اين سو سپاه تهمتن‌صفات * فشردند مردانه پاى ثبات بهم هردو لشكر درآويختند * مى كينه در جام هم ريختند نمودند با هم چنان كارزار * كه آن ماند بر صفحهء روزگار و ليكن چو فوج عدو بيش بود * بسى غرّه بر كثرت خويش بود لواى زد و گير افراشتند * به جرأت قدم پيش بگذاشتند همه گشته يكدل ز نزديك و دور * نمودند بر لشكر شاه ، زور ولى لشكر شاه رستم‌شكوه * در آن رزمگه بود قايم چو كوه
در اين اثنا چند نفر باشقول سركار خاصهء شريفه - كه در آن روز ظفراندوز مشغول به ايصال اخبار از احوال هر طرف و هر سردار بودند - به حضور آفتاب‌ظهور آمده عرض