تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
گه از ميسره داشتى آگهى * به نيروى اقبال ظلّ اللهى به هر سو كه دشمن نمودى هجوم * شه عالم‌افروز فرّخ قدوم كمك را همان‌سو روان ساختى * به تدبير دفعش بپرداختى شدى هر طرف فوج گرم ستيز * به ذات مبارك همىرفت نيز همىگشت از ديدن دين‌پناه * قوى بازوى همت فوج شاه عدو گفتى از خوف جان ترسناك * كه اكنون نباشد گريز از هلاك به هر سو كه شه جلوه آغاز كرد * هماى ظفر آشيان ساز كرد
چون كار جنگ و جدال از طرفين به حد نهايت رسيد و لهيب نائرهء كارزار به دامن سپهر دوار پيچيد ، شاه قوىطالع بخت‌فيروز دو ساعت نجومى از روز باقى مانده ، فرمود كه عساكر نصرت‌پرور از ميمنه و ميسره به يك‌بار حمله‌آور گشته ، اشقياى تيره‌اختر را به ضرب شمشير برق‌جوهر ، از پيش بردارند و به صدمهء سم تكاوران كوه‌شكن ، گرد از نهاد بنياد شقاوت‌نژاد آن جماعت فتنه آهنگ برآرند . بهادران اسد صولت و هزبران بهرام‌خصلت به مجرد صدور حكم خاقان قضاقدرت ، اسبان رعدخروش فلك هيأت را از هرسو و هر جانب آتش‌عنان ساخته ، آشوب قيامت به ميدان مبارزت انگيختند و مانند سيل تند كه در فصل بهار محيط دشت و كوهسار گردد ، از چپ و راست يورش برده دست به شمشير بر سر اعداى شقاوت‌تخمير ريختند . هر سردار عالىمقدار كه كفار نابكار رو به او آورده نائره‌افروز حرب و پيكار بودند ، آتش استيلاى آنها را به آب تيغ دشمن‌سوز منطفى ساخت و هر جنگ‌آورى كه قشونى از اشرار بر سرش آمده آويزش و پرخاش مىنمود ، صدمهء رستمانه اساس استقامت او را از پا درانداخت .
چو شه ديد كان اهرمن‌طينتان * نمودند آثار محشر عيان بفرمود تا از يمين و يسار * به يك بار شيران دشمن‌شكار به گرز و كمند و سنان تاختند * شكستند و بستند و انداختند هنودان به دام مذلّت اسير * زره بر بدن چشمه‌سارى ز قير به خون سرخ شد چهرهء زشت‌شان * دگر باره آتش شد انگشت‌شان سياهان پر فتنه چون زلف يار * پريشان شدند از يمين و يسار
سروران كفار خسران‌مآل ، از معاينهء اين احوال كه عساكر گردون‌مآثر از همه طرف بر ايشان زورآور و برق آفت از هر جانب درخشان بر سر است ، با هركه از بهادران يمين و