تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
يسار مقابل و دچار مىشوند ، لطمهء قهر و صولت از دست شيران بهرام‌سطوت بر رو مىخورند و با هر فوجى از افواج منصور كه آهنگ جنگ مىكنند ، صرفه غير از شكست نمىبرند ، با خود گفتند كه اولى آن است كه خود را نزد باهو كه سپهسالار ماست و با فوج سنگين و حشر انبوه روبه‌روى قلب سپاه پادشاهى ايستاده با امرا و اركان دولت و سرداران و سپهسالاران هزبرصولت جنگ مىكند برسانيم . اگر در آنجا ظفر ميسر شد ، ابواب فتوحات بر روى ما از جميع اطراف مفتوح است ، و الّا اين سعىهاى باطل و كوشش‌هاى لاحاصل كه ما مىكنيم فايده ندارد . به اين انديشهء ناصواب از هر طرف عنان‌تاب گرديده ملحق به باهو شدند .
چو ديدند اعداى تيره‌ضمير * كه نتوان ستد بيشه از نره‌شير كشيدند دست از يسار و يمين * نمودند همه رو به آصف نگين
باهوى خسران‌مآل به گمان باطل و خيال محال كه چند عراده توپ اژدرمثال كه پر از پول سياه كرده براى آخر وقت ذخيره داشته بود ، به ميدان مصاف آورده و آتش داده ، ابر بلا را ژاله‌بار و روز روشن را از دود باروت آن مانند بخت خويش در نظر جهانيان تيره و تار ساخت . از اين طرف نيز توپچيان فرنگىنژاد و تفنگچيان جلادت‌بنياد ، توپهاى اژدردهان و تفنگ‌هاى افعىنشان را شعله‌ريز و برق‌افشان ساخته ، نوعى به ايقاد نايرهء قتال پرداختند كه آتش به بنيان هستى بسيار از آن فئهء سراسر نكال انداخت . زنبورك‌چيان مردانه - كه بر جانب يسار توپخانه ايستاده مثل ماشه در كمين آتش‌افروزى و مانند فتيله كمربستهء عنوان عدوسوزى بودند - باران ژاله از گلوله‌هاى آتشين زنبورك بر كفار شقاوت‌آئين ريختند و دود از نهاد وجود آن خاربنان باديهء ضلالت انگيختند و شهد جان شرين ايشان را به نيش زنبورك قهر با زهر قاتل اجل آميختند . از آواى صاعقه‌آساى آن توپ و جزاير و زنبورك ، شورى در فلك افتاد كه ملك هراسان شده آيهء
« يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ »
به بانگ بلند خواند و جبال شامخ از بيم صدمات آن در فشار افتاده ، جوى خونى از رگ هر سنگ راند . در اين هنگامهء فتنه‌افزا خوانين جلادت‌انتما ، با دل قوى و بازوى توانا روبه‌روى اعدا ايستاده ، جنگ بهادرانه مىكردند كه بهرام معركه‌آرا در عمر خود مثل آن رزم هرگز نديده و گوش سپهردوّار به مرور ازمنه و ادوار نظير آن پيكار مطلق نشنيده . هر شعبده كه آن جماعت بىعون مانند سحرهء فرعون ، از فنون آتش‌بازى مىانگيختند به اشارهء دست بيضاشيم ، لقمهء ثعبان عدم مىساختند و طلسم هيئت اجتماعى آن باطل‌سگالان مثل پيكر سيمابى
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 473 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى