و پاى استقلال معاندان شقاوتبنيان را به حملهء تكاوران صرصرآهنگ بشكنند و بارو خان ، امير خان را با جماعهء همراهى او برداشته به امتثال حكم قضامثال پرداخت و آن دلير جوانشير بر پشت مقاهير ضلالتتخمير رسيده به ريزش باران گلولهء تفنگ و حملهء هيونان صرصرآهنگ ، كوه انبوه گروه عصيانپژوه را مثل بناى راسخ كه از زور سيل تند به جنبش آيد ، متزلزل ساخت .
امير جوانشير چون نرهشير * به ميدان هيجا روان شد دلير
برافروخته ز آتش كين جبين * چو خورشيد تابان به روى زمين
به ابرو كمان و به بالا بلند * ز ابرو و چشم آهوان در كمند
زند دام زلفش بلا را صلا * كند صيد دلها ز دام بلا
بنفشه به تاب از خم موى او * ز خجلت بود بر زمين روى او
ز پشت سر دشمن بدگهر * چنان زد كه بشكست او را كمر
مقارن همان اوان ، شاه پسند خان مير آخورباشى - كه از اول مأمور به كمك نجيب خان شده ، در سمت ميسره مترصد امر مجدد ايستاده بود - به اعلام خديو زمين و زمان ، با فوج قراولان تحت خويش بر اشقياى ضلالتكيش كه بهطرف ميسره زور آورده بودند ، حركت نمود و بسيار از وحشيان تيه ضلالت را بهطور شكار قمرغه نشانهء تير تفنگ دشمنسوز و آماج خدنگ و سنان جگردوز و طمعهء شمشير برقافروز ساخت و به صولت ببر و صلابت هزبر كه رو به هر طرف مىآورد ، جمعى كثير از آن مقاهير را چون خنازير به خاك هلاك مىانداخت و هر ناوك عقابپرواز كه از شصت ظفرپيوست او گشاد مىيافت ، طيور ارواح اعدا را در هوا شكار مىكرد و هر شراره كه از نعل سمند برقآهنگش بر زمين ناورد مىجست ، رخت هستى جمعى از اشقيا را به آتش فنا مىسپرد و الحاصل آتش حرب و پيكار هر طرف در نهايت اشتعال و هنگامهء گيرودار هر سمت به درجهء كمال بود . اگر سحاب درياشكوه توجه اعلى حضرت به اطفاى سورت آن نيران بىامان نمىپرداخت ، رخت هستى جهان ، محروق نار فنا مىگشت و اگر ظلّ حمايت خديو جهانپرور به نفس نفيس سراپا تقديس خود متوجه احوال شناوران آن بحر پرآشوب نمىشد ، سفينهء حيات عالمى به گرداب عدم فرومىنشست .
به ذات همايون خود شهريار * همىرفت نيز اندر آن كارزار
گه از توپخانه خبردار بود * گهى يارى ميمنه مىنمود