ز تيغش كه برقى است خاراشكاف * چكد خون ز مغز سر كوه قاف
ربود از دل سام برزو شكيب * به هركس كه رو كرد او از نهيب
ز كين چون تكاور به هيجا زند * اگر بحر باشد چو صحرا كند
نه ديد و نهبيند چنين شهسوار * به مضمار جنگآورى روزگار
در بيان رسيدن سپاه تازهدم به كمك كفّار سراپا فتنه و حمله آوردن آن گروه مخذول بار ديگر به غازيان جانب ميمنه و مأمور شدن محمود خان قوللر آقاسى به امداد غازيان ظفر طنطنه
مقارن اين كارزار - كه خان جان خان سردار در طرف ميسره سرگرم گيرودار با كفار ضلالتشعار بود - احوال ميمنه معروض خدمت خاقان سپهرحشمت گرديد كه حاجى عطايى خان و حاجى كريم داد خان - كه مأمور به كمك سرداران ميمنه شده بودند - به سعى و تلاش متهورانه در اين ولا فوج تازهزور ، از فئهء مقهور به مدد متجنّدهء سابق آمده بيشزور گشتهاند و حاجى عطايى خان كه از وفور نشأهء تهور و مردانگى ، دامان جرأت به ميان همت برزده ، حملات رستمانه بر كفرهء فجره مىبرد و به هر حمله قصر حيات جمعى از اعدا را به خاك برابر مىكرد ، گلوله تفنگى از دست كماندار قدر خورده ، نقد جان را به خازن ارواح سپرد . آفتاب سپهر عظمت و داورى ، محمود خان قوللر آقاسى سركار خاصهء شريفه را - كه به سبب انقطاع اعضاى تناسل از سلسلهء انتساب بنى نوع بيگانه و به اختصاص قرب و منزلت و عواطف شاهانه ممتاز از اهل زمانه و بالفعل بوستان دولت و كامكارى را به منزلهء انگور بيدانه است - با غلامان پادشاهى تعيين نموده ، خود همعنان يكران عزيمت را از سمت ميسره به جانب ميمنه معطوف فرمودند .
مشار اليه با فوج غلامان كينهور عاجلتر از باد صرصر ، به ميدان كارزار رسيده ، غلامان قادرانداز دشمنشكار را از اسپان پياده ساخته ، نوعى به جنگ انداخت كه گويا برق خاطف از آسمان بر سر ارباب عصيان فرود آمده ، يا ريح عاصفى بود كه خس و خاشاك وجود ناپاك آن طايفهء ظلمتآمود را عرضهء تلف و هلاك ساخت .
در آن عرصه محمود خان دلير * به ميدان هيجا درآمد چو شير
فرود آمد از اسپ در كارزار * كند در فرود آمدن تيغ كار
غلامان شه را پياده نمود * به آئين و رسمى كه در كار بود