تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
انتظار كمك از ملازمان ركاب ظفرانتساب خديو مالك‌رقاب مىكشد . اعلى حضرت قدرقدرت ، خان جان خان سردار را كه از اول مأمور به پشت‌گرمى افواج جانب دست چپ فرموده مهياى طرح و كمين در تمكين نبرد و كين داشته بودند ، به او اذن جنگ داده و خود نيز روى توجه بدان سمت نهاده به تمهيد لوازم نصر و تائيد پرداختند و آن قوت الظهر شجاعت - كه با فوج تهوركيش خويش پشت سر سرداران ميسره ايستاده به انتظار حكم مجدد مستعد و آماده بود - در اين وقت رخصت جنگ با اعادى فتنه آهنگ يافته به موجب فرمان قهرمان زمان - با عساكر ظفرتوأمان به ميدان شتافته ، نحوى دست سعى و تلاش به مدافعهء كفار بدانتقاش گشاد كه ترك خون‌آشام فلك را از مشاهدهء آن لرزه بر اندام افتاد و از آن طرف مخالفان تيره‌انجام نيز به مقابلهء غازيان فيروزىاعتصام آمده ، چند عراده توپ بزرگ را كه خزينهء پركينهء آنها مملو از پول سياه كرده ، مهياى وقت كار داشتند ، كشاد داده به گرم ساختن بازار گير و دار پرداختند و دهان اژدرهاى آتش‌فشان را - كه شعله‌افروزتر از كرهء اثير بود - برق‌افگن عرصهء نبرد ساختند . هر پول كه از آن معادن قهر و بلا به هريك از آدم و مال چهارپا رسيد ، نقد زندگانى او صرف سوداى فنا گرديد و به هرجا شراره‌اى از آتش ابر دود صاعقه‌بار آن مىافتاد ، خرمن هستى عالمى به سوختن مىداد . ليكن سردار تهمتن‌شعار آواى توپ و تفنگ اعداى مخالف آهنگ را بهتر از صداى بربط و چنگ پنداشته ، از آتش‌فشانى توپهاى فرنگىنژاد ، آن بازار جان‌فروشى را مثل كارگاه اطلس گلنارگون فرنگ انگاشته ، دم به دم سرمست نشئهء عدوافگنى گرديده ، كاسهء سر دشمنان را از بادهء گلگون خون لبريز مىساخت و هر عربده كه آن شاربان مصطبهء جهالت مىانگيختند ، سنگ تفرقه از حملات كوه‌شكن در ميان جمعيت آن انجمن مىانداخت . صداى تفنگ كه از جانب مخالفان به گوش او مىخورد ، از نشاطافزايى نشئهء شجاعت نغمهء نيريز مىشمرد و آواى توپ ضرب‌كوب كه از طرف آن زيرنوازان بزم رزم مىشنود ، كمتر از طنين پر پشه و آواز مگس تصور مىنمود . لمعهء تيغ كه از سياهى آن ابر ظلمات مىدرخشيد ، از اين طرف بارقهء برق ابر بوارق سيوف شعله‌رنگ ، آتش به رخت هستى آن جماعهء بىنام و ننگ مىكشيد و تار و پود فنون كه آن فريق ضلالت‌طريق از نيزه‌بازى و رخش‌تازى مىتنيدند ، به يك حمله مثل پردهء عنكبوت مىدريد .
چه گويم ز سردار رستم‌شعار * كه هم‌رزم او نيست اسفنديار