تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

در بيان زور آوردن سپاه مخالف بر توپخانهء سركار و مأمور شدن دستهء هميشه كشك به مدافعهء اعداى تيره‌روزگار و حمله‌آور شدن افيال كوه‌تمثال از صفوف آن فئهء ضال بر سپاه اقبال و روگردان شدن آن عفاريت جبال مثال از ضرب دست بهادران ظفراشتمال

چو شد بر پياده در آن رزمگاه * ز خصم سيه‌روز ، حالت تباه خبر شد به شاه فلك‌اقتدار * كه بر توپخانه شده سخت كار بفرمود شاه ثريامقام * كه فوج هميشه كشك با التمام نمايند در جنگ پا استوار * برآرند از آن قوم سركش دمار
آن بهادران شجاعت‌پيشه كه چون شير در آن بيشه قيام داشتند ، با همت مردانه و صولت رستمانه ، همان وقت به مدد توپخانه رسيده رايات شهامت به ميدان مبارزت افراشته و اسلحهء خود را به دشمن‌افگنى كارفرما شده ، نظر به اطفاى نايرهء شورش اشقياى فتنه‌پرور گماشته ، اعداى فتنه‌كوش كه پنج هزار فيل كوه‌پيكر بركستوان‌پوش - كه بر پشت هريك تفنگچى آتش‌دست نشسته - و هم آن عفاريت سيه‌مست را به كجك برق‌لمعان در خروش آورده ، به عربده‌جويى برمىانگيختند و هم تفنگهاى آتش‌فشان را گلوله‌بار ساخته ، ژاله‌هاى بىدرنگ بر سر هزبران عرصهء جنگ مىريختند ، روبه‌روى افواج بحرامواج آورده صف از جبال آهنى كشيدند و متجنّدهء ضلالت‌نشان ، زياده از حد حصر و بيان به استظهار آن افيال نعره‌زنان و هاىهوكنان مىآمدند .
به دنبال آن كوههاى روان * سپاهى بلا هم عنان در عنان
بهادران تهمتن‌خصال ، بارش آن باران آتش را مثل تراوش ابر بهار و تحرك آن جبال افيال را از قبيل تصادم ديوان آتش‌بازى اطفال شمرده ، حفظ جناب اقدس الهى را مغفر و اقبال پادشاهى را تعويذ بازوى فتح و ظفر كرده ، بىمحابا در آن باران آتش‌بار درمىآمدند و از اسلحه و يراق دستى هرچه به كار و مناسب آن وقت مىديدند ، بر همديگر مىزدند .
هميشه كشك‌ها به ميدان دلير * ستادند از حكم آفاق‌گير چو رستم به مردى فشردند پا * ستادند چون كوه راسخ به جا در آن وقت ، خان شجاعت‌شعار * كه دانش شد از نام او نامدار به جرأت ز جا چست برخاسته * پى جنگ ، زنبورك آراسته شترهاى زنبورك افگنده پيش * نموده تردّد ز اندازه بيش