تو گويى كه اين آفت از آسمان * همى گشت نازل پى كافران
پس از جنگ بان اندر آن رزمگاه * تفنگ از دو جانب شده كينهخواه
در بيان اشتعال نيران جنگ از طرفين به برقدستى تفنگچيان رعدآهنگ
چون روى هوا از شررانگيزى و شعلهافروزى بانها رشك باغ گلنار و عرصهء كارزار از دميدن آن گلهاى آتشين مثل لالهزار گشت ، فصل ژالهبارى ابر بلا از گلولههاى تفنگ و درخشيدن برق آفت از دهان آن آتشدمان ميدان جنگ آغاز شد و باران بيدرنگ از مهر و ماه جانستان بر مفارق اعداى باطلآهنگ باريدن گرفت . پيادگان شعلهخوى طرفين در انداختن تفنگ ، آتشدستى به كار مىبردند كه برق از معاينهء سرعت آن به خود مىپيچيد و از ماشه خواباندن تا گلوله به آماج رساندن ، فاصله ظاهر نمىگرديد .
ز هر سو در آن معركه بيدرنگ * شده گرم بازار جنگ تفنگ
تفنگ اژدرى بود آتشفشان * كه جستى برون مهرهاش از دهان
تفنگچى دران معركه هر طرف * چو افسونگران داشت بازى به كف
چنان گولهها گشته آتشفشان * كه شد دشت ، بازار آهنگران
تفنگ آن زمانى كه در كار بود * همه دشت و صحرا پر از مار بود
نمودند از گوله در كارزار * بسى لقمهها كافران زهر مار
بعد از زد و خورد بسيار ، تفنگچيان مخالف ضلالتشعار بر فوج پيادههاى سركار زور آورده ، مانند ابر متراكم بر سر توپخانهء قيامتنشانه هجوم كرده ، عرصه مصاف را مصداق آيهء
« فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ »
ساختند و مثل سحاب مظلم فوجفوج از هر طرف نمودار شده ، اعلام تيرهبختى بر فرق روزگار خود افراختند . برخوردار خان با پيادههاى شاه ولى خان وزير و پيادههاى همراهى خود ، در پهلوى توپخانه استقامت ورزيده كوشش دليرانه در مدافعهء آن عنود مطرود مىنمود . در عين شدت جنگ ، گلولهاى از تفنگ به بيخ گوش او رسيده و به اندرون دهن رفته پيش دندانهاى كرسى بند گرديد .