تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
ز برق سنان و تفك بىحساب * هوا پر شرر ، آسمان پر شهاب ز نعل ستور و ز تيغ سوار * زمين پر شرر ، آسمان پر شرار تفك مثل اژدر سر پر ز قهر * دهان پر ز آتش ، درون پر ز زهر
بعد از جنگ توپ و تفنگ ، مبارزان طرفين و بهادران جانبين دست سعى از آستين كوشش برآورده ، ابتدا به بارش باران تير قطرهء پيكان از ابر كمان و شعله‌ريزى برق از طعن سنان نموده ، به اظهار فنون جنگ‌آورى و تقديم مراسم دلاورى پرداختند . هر تيرى كه از شصت كمان‌دار قضا كشاد مىيافت ، حلقهء چشم زره را با تن سوار به هم دوخته ، صورت بال‌گشايى شاهين بر سر شكار پيدا مىكرد و نوك نيزه كه از دست نشانه‌زن تقدير ، حواله به سينهء دشمن در آن عرصهء داروگير مىگشت ، گذر از مهرهء پشت كرده سر از قفا بر مىآورد . آخر كار ، كارزار از نيزه و تير خاراگذار نيز درگذشته نوبت به تيغ خون‌ريز و كارد و خنجر زبانه‌انگيز رسيد . شمشير در آن معركه به مثال داس برق ، خوشهء سر عالمى را از مزرع حيات بىدريغ مىدرويد و خنجر مانند ياران منافق در پهلو نشسته جگرها را به زخم‌زبان زهرافشان همچو دشمنان مىدريد . تبرزين استخوان‌شكن به فرق هركس مىخورد ، سر او را با مغفر درهم شكسته خوردتر از مهرهء گردن مىكرد .
ز باريدن بان توپ و تفنگ * چو ديدند يكسو نشد كار جنگ ، كمانها برآمد ز قربان به چنگ * كه قربان شود عالمى از خدنگ خدنگ از دو جانب فروريختند * به خون خاك ميدان درآميختند كمان كيانى چو ابروى يار * ز هر گوشه‌اى گشته مردم شكار ز پيكان خونى كه رخشان شده * بدن جمله لعل بدخشان شده برون جست مرغ خدنگ از كمان * عقاب شكارى گرفت آسمان چو تركش تهى شد ز تير خدنگ * فروريخت بال عقابان ز چنگ ز هر سو سنانهاى زهراب‌دار * چو مژگان غمزه‌زنان فتنه‌بار نى نيزه از خون پير و جوان * فروزان چو شاخ گل ارغوان يلان تير نى خورده چون نيشكر * چو نى بسته در جان‌سپارى كمر چنان نيزه را در زره رفت نيش * كه افعى درآيد به سوراخ خويش نى نيزه‌ها نيز چون شد قلم * پس آنگاه شمشيرها شد علم ز برّنده شمشير تارك‌شكاف * شكاف اندر آمد ز تارك به ناف تبرزين در آن عرصهء سينه‌سوز * ز خون همچو گلهاى بستان‌فروز