القصه فوج عظيم از كفّار عاقبت وخيم ، به پشتگرمى جماعتى كه از سابق غبارانگيز ميدان ستيز بودند آمده ، هنگامهافزاى حرب و قتال با دستهء هميشه كشك شدند . آن جوهرافروز شمشير شجاعت با كمال پردلى و شهامت ، همت به مدافعهء اعداى بىعاقبت گماشتند و در پيش سيلاب حملات آن گروه شقاوتپژوه مانند البرز كوه ثبات ورزيده ، قدمى از معركه پس نگذاشتند . چون اشقيا در كشش و كوشش مساعى موفوره به درجهء ظهور رسانيدند و در ميدان حرفت و فنون سپاهىگرى خيرگى و بىباكى از حد گذرانيدند ، حقيقت حال معروض ملتزمان ركاب هلالمثال گرديد .
خديو مهر افسر به مجرد اصغاى اين خبر ، حاجى نواب خان درّانى اليكوزيى قوللر آقاسى را با دستهء غلامان خاص به كمك وزير ارسطو خواص مأمور فرموده ، خود به دولت و اقبال در جايى كه تشريف شريف داشتند ، خورشيدمثال ، كوكبهآراى عظمت و سطوت و اجلال بوده ، تماشاى تردد و تلاش غازيان اسلام و ستيز و آويز كفرهء سراپا ظلام مىفرمودند . خان موصوف به موجب امر جليل خود را به تعجيل نزد شاه ولى خان وزير رسانيده ، شريك جنگ و متوجه دفع اعادى باطلآهنگ گشته ، به تقديم لوازم حرب و ضرب پرداخت و بازوى نيروى آن ثابتقدم ميدان مبارزت را - كه به تأييد اقبال پادشاهى خود را قائم داشته كوشش در قلع و قمع اعادى مىنمود - قوىتر ساخت و از فرط نشئهء شجاعت و دلاورى ، مثل نهنگ به دريا ، شناورى در بحر وغا مىنمود . به هر طرف كه حملهء رستمانه مىبرد ، دليرى را از ضرب شمشير برقنظير دو نيم مىكرد و به هر جانب كه رخش عزيمت مىتاخت ، شير عرين را به قوت بازوى كين ، مثل شكار آهو و گوزن بر زمين مىانداخت . در خلال آن احوال ، افواج روهيله كه بهسمت ميمنهء لشكر فيروزىاشتمال با اعادى خسرانمآل مشغول حرب و قتال بودند ، تاب مقاومت كفار نابكار نياوردند و از صدمهء افواج مخالف متفرق و پراكنده گشتند . حافظ رحمت خان و دنديا خان سرداران ايشان با معدودى از رفقا و همراهان تهورنشان سراسيمه و حيران ، با قلوب خايف و خواطر پريشان خود را قايم در آن مكان داشتند و اعداى شقاوتگرا در آن هنگامهء شورشافزا آنها را نيز از فراريان پنداشته ، يا اينكه حقير و كمزور شناخته يا اعتنايى از آن قليل و معدود برنداشته در جايى كه بودند گذاشته ، پيش آمدند .
اللّه يار خان ايشك آقاسىباشى ديوان اعلى كه با عملهء در دولتخانه بهسمت ميمنه به محاربه قيام داشت ، از مشاهدهء صورت اين حال نظر به تائيد قادر ذو الجلال و اقبال خديو
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 466
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٦٦