تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
ز اعدا هزارى به جاى يكى * همىكشت از ضرب زنبوركى چو زنبورك آن شعلهء برق‌زن * كه هر گوله‌اش بود دشمن‌فگن به پشت شترها گرفته قرار * چو افعى كه جايش بود كوهسار نه تنها چو زنبور هنگام كين * همى نيش مىزد بر اعداى دين هم از شيرهء جان اهل دغل * زره‌هايشان كرده ، شان عسل
بعد از التهاب نواير كارزار به شعله‌افروزى آتش‌خانهء صاعقه‌بار و در پيوستن جنگ ميدان با بهادران هميشه كشك و ثبات قدم آن هزبران بيشهء وغا ، باهوى فتنه‌جو و بسواس كينه‌خو ، با تمامى افواج انتخابى كه شبديز تيزگام قلم پيش از اين به چند قدم در طى اين صفحات خجسته‌رقم ، به مضمار بيان آن تك‌وتاز نموده و جادهء شرح قوت و عدتشان به پاى مسارعت و اجمال پيموده است ، در مقابل پادشاه تائيدسپاه كه مثل آفتاب جهانتاب در وسط السما ما بين جاى استقرار شاهزادهء خورشيدلوا و محل استقامت شاه ولى خان وزير ، كوكبه‌آراى عظمت و اعتلا بود ، آمده رايات جلادت به ميدان جهل و غوايت افراختند و ابراهيم خان كاردى و تانتياى سيه‌سيما و انتامان كيسر فتنه‌پرور ، به‌طرف حافظ رحمت خان و دنديا خان روهيله و احمد خان بنگش و غيره سرداران ميمنه رو آورده ، غبارانگيز ميدان فساد و شعله‌افروز نيران عناد گشتند و جنكوى ستيزه‌خو و ملهار شقاوت‌شعار ، با افواج بىحصر و شمار و توپخانهء موفور آتش‌بار ، بر روى شجاع الدوله و نجيب الدوله - كه به‌سمت ميسره سرافرازى داشتند - ايستاده ، هنگامه‌آراى عرصهء جدال و ساعى به تقديم لوازم حرب و قتال شدند . الحاصل از هر طرف جنگ عظيم و آشوب فخيم رو داد و بازار گير و دار به حدى گرمى پذيرفت كه گويى سپهر بىمهر ، ابواب فتنه بر روى جهانيان گشاد .
به ايماى باهو ز اهل فساد * روان شد يكى كوه آتش چو باد سوى ميمنه مثل اژدر دمان * ز تيغ و سنان گشته آتش‌فشان سوى ميسره نيز جمعى دگر * پى كينه‌جويى شده حمله‌ور ستيزنده مارى پر از خشم و قهر * درون و برونش سرشته به زهر گرفت آتش كين يمن و يسار * شرارش همه تيغ زهرآب‌دار كشيدند صف پردلان از دو سو * چو خورشيد و سايه به هم روبه‌رو عنان سواران گسستن گرفت * ز هر گوشه‌اى برق جستن گرفت چنان از تفنگ آتش افروختند * كز او كشور عافيت سوختند