تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
ز بس هر نفس آتش‌افروز بود * دم آتشينش عدوسوز بود گرفتى صدايش بسيط زمين * چو كردى برون دست از آستين زمانى ز دشمن چو ديدى درنگ * به فرياد مىخواند او را به جنگ همى كرد با كافران در نبرد * چو ثعبان كه با قوم فرعون كرد ز فرياد بر خصم چون هى زدى * ملك بر فلك الامان‌گو شدى ز هر گولهء او كه در كار بود * به روى هوا كثرت نار بود شدى دود آن پهن در غرب و شرق * چو ابرى سياهى پر از رعد و برق رساندى به گوش شه ارجمند * نويد ظفر را به بانگ بلند چو بگذشت از توپ كار ستيز ، * شد از هردو سو بان‌ها شعله‌خيز

در بيان پرواز نمودن طايران بانهاى شورافزا در عرصهء رزم و هيجا

بعد از اشتعال هنگامهء رزم و كين به دم و دود اين ثعابين ، بان‌هاى آسمان‌شكاف ، شورانگيز عرصهء مصاف گرديد و از بارقهء سنان آن شهب ثاقبه ، بوارق بلا سر به هوا كشيد و آواز نعره‌هاى خاراگداز به فلك الافلاك پيچيد . زهرهء كوه از صدمهء صداى صاعقه‌آساى آن آب و روى هوا عرضه‌گاه سيوف برق و نيزه‌هاى شهاب شد . هر تير هوايى آتش‌فشان كه سر به آسمان مىكشيد ، گوش كرّوبيان از شور آن كر ، هرچه مثل نجم ذوذنب مايل به هبوط مىگرديد ، خرمن هستى جمعى از كافر تودهء خاكستر مىگشت .
به پرواز آمد بسى بان‌ها * چو مرغان آتش‌خور اندر هوا به روى هوا شد ز دود و شرر * عيان انجم و آسمان دگر ز بس هر طرف بان بسيار بود * همه شعله‌خيز و شرربار بود گمان بردى آن كس كه كردى نظر * فتد آتش اندر نيستان مگر چنين طايرى در جهان كس نديد * كه بىپر به روى هوا مىپريد ز روى هوا چون فتادى به خاك * زمين گشتى از صدمه‌اش چاك‌چاك كسى جان نمىبرد از حرب او * صفى مىشكستى به يك ضرب او زبان آنچنان شد جهان پر ز شور * كه آمد به فرياد ، يوم النشور