تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
ضلالت‌كيش ، در پشت سر خويش بازداشته و خود همراه بسواس اشرّ الناس و سپاه فزون از قياس - كه همه منتخب و چيده و مردان دلاور و جنگ‌ديده بودند و در نيزه‌گزارى دعوى برابرى با سماك رامح و در شمشيربازى غرور هم‌دستى با سعد ذابح مىنمودند - در قلب لشكر فتنه‌پرور قرار گرفته و پيادگان تفنگچى را كه فوج انجم در برابر آن كم‌شمار و توپخانهء متكاثر و سنگينى كه گاو زمين از كشيدن آن در آزار بود ، پيش روى جنود ظلمت‌نمود ساخته و طرح جنگ به‌طور فرنگ انداخته ، قدم به قدم زنبورك‌افگنان و شليك‌كنان ، طى مسافت ميدان و قطع رشتهء تعلق از جان نموده ، رو به سوى لشكر ظفرمقرون و اردوى نصرت‌نيروى همايون نهاد .
از آن سوى بسواس و باهو بهم * ز سنگر نهادند بيرون قدم بياراستند از پى رزم و جنگ * هزاران صف از اژدها و نهنگ به سر خود آهن همه كينه‌كوش * بمانند دريا كه آيد به جوش همه موج آن تيغ زهراب‌دار * حبابش چو پيكان خاراگذار سر و سينه از كينه جوشان همه * چو گرداب قلزم خروشان همه همه مثل اژدر بلاى سياه * به سر خاك ادبار و گم گشته راه چو تيغ و سنان فتنه در سر همه * سياهان سياهى لشكر همه همه اژدها پيكر و شيرگير * ز رخسار و قامت منار چو قير

در بيان آغاز شدن ولولهء فتنه و غلغلهء آشوب در عرصهء جنگ به‌طور فرنگ

اژدهاى آتش‌فشان ضرب زنگ و بادليچ و توپ مخالف تيره‌روز ، مثل ديو آتش‌بازى مهياى سوختن و فنا گرديده ، چون به محازات توپخانهء سركار و الا رسيد ، توپچيان شرارت‌نشان خود را اشاره به گشاد دادن توپهاى رعدخروش نمود . آن شعله‌افروزان ميدان‌كين - كه انتخاب دودهء ذريات شياطين بودند - شروع به سر دادن توپهاى صاعقه‌آوا كرده زلزله در ساحت غبرا و ولوله در نه گنبد خضرا انداختند . بوارق جهانسوز از دهان آن اژدهاى آتش‌فشان ، دمبدم سرمىكشيد و ابر بلا از دود باروت متصاعد گشته ، مانند افواج ظلام هنگام شام ، به هوا متراكم مىگرديد و به علاوهء سه هزار توپ و بادليچ قيامت‌آشوب ، پانصد عراده توپ ديگر - كه به اصطلاح اهل فرنگ مشهور به ضرب زنگ