بعد از انقضاى مجلس دانشافروز ، خاقان ممالكستان بختفيروز متوجه حرم محترم گرديده شبستان استراحت را بيت الشرف آفتاب يمن و سعادت فرمودند و اهالى و اعيان دولت نيز هريك به خيام خود رفته ، پهلوى راحت و بستر آسايش و آرام گرم نمودند .
در بيان صفآراستن خديو زمان و شهريار دوران ، شاه درّ دران آفاقستان به عزم رزم كفرهء ضلالتبنيان
چون يكهتاز عرصهء افلاك با عارض افروخته و چهره تابناك ، خفتان لعلرنگ از شفق پوشيده و صمصام ظلمتسوز شعاع از نيام افق بركشيده ، لشكر كافركيش ظلام را انهزام داد و سياهى فوج شب مانند اعلام متجنّدهء دكن از شعشعهء موكب نهار پريشان گشته ، رو به توارى نهاد ، خاقان گيتىستان از حرم محترم برآمده ، فتح در ركاب و ظفر همعنان ، سوار يكران برق جولان گشته متوجه عرصهء دشمن شكارى و رايتافراز ميدان كامكارى شدند .
خديو زمان ، خسرو روم و زنگ * برآمد بر آهنگ ميدان جنگ
درآورد پا در ركاب ستور * چو نور درخشنده بالاى طور
ظفر همعنان ، دولتش همركاب * جمالش مه و طلعتش آفتاب
روان شد ز اردوى نصرتشعار * به دستور هر روز بااقتدار
فروزان رخش بر سمند مراد * برافروخته آتش از تندباد
به گرمى چو برق و به تمكين چو كوه * به مانند رستم سراپا شكوه
وزير و اميران عالىمكان * همه در ركاب سعادت ، روان
يمين و يسارش هجوم سپاه * چو خيل كواكب بر اطرف ماه
ز نعل ستوران گردونمثال * عيان بر زمين صد هزاران هلال
صف پردلان همچو كوه از شكوه * ز شوكت زده تيغ بر فرق كوه
شده كوه آهن روان همچو ميغ * چه ميغى كه برقش سنان بود و تيغ
ميان زمين و فلك از غبار * جهانى دگر شد ز نو آشكار
در همان اثنا خبر رسيد كه كافر فاجر با حشر و غوغاى شديد ، از جاى خود حركت كرده از صولت غازيان نصرتاساس مغلوب خوف و هراس گشته ، ارادهء فرار بهسمت موطن