شده ، گفتند كه فردا از اين موضع حركت نموده امر معهوده از قوه به فعل بايد آورد و راه استخلاص از اين مهلكهء پرتهلكه پيدا بايد كرد .
بگفتند سر لشكران سپاه * كه اى سايهات جان ما را پناه !
به مردى اگر جان سپارد كسى ، * به از زيستن در زبونى بسى
نمىبايد انديشه كرد از اجل * كه هرگز نميرد كسى بىاجل
چه خوش گفت رستم ز روى شگفت * كه نتوان شب گور در خانه خفت
بر اين يافت تدبير مايان قرار * كه جوييم فردا ره كارزار
از آنجا كه ضمير كرامتتخمير خديو آفاقگير ، هميشه ملهم به الهامات ربانى و مقتبس انوار فيوضات سبحانى است ، مشورهاى كه كفار سيهروزگار در ميان خود انديشيدند و اتفاق بر آن ورزيدند ، پيش از سنوح سانحه در آئينهء رأى خورشيدانجلا منكشف و چهرهنماى گرديده ، همان شب كه صبح آن حركت از آن فرقهء بىعاقبت به ظهور رسيد ، به فتح اللّه خان سدوزيى - كه انيس اوقات بزم و مونس هنگامهء حرب و رزم است - و ملّا ادريس خان قاضى معسكر نصرتنشان - كه درجهء تقرب و محرميت خاص در خدمت سلطان سلاطين جهان و در علو فطرت و كمال فهم و دانش ، رتبهء تفوق بر دانشوران زمان دارد - اعلام بخشيده ، فرمودند كه فردا سركردگان كفار با كل حزب ادبار رو به عرصه كارزار خواهند آورد و جنگ عظيم به وقوع خواهد پيوست و از غبارانگيزى ميدان رزم هنگامه ابر بلا در زمين و زمان نقش خواهد بست و بعد از زد و خورد بسيار ، از بارقهء شمشير غازيان نصرتشعار برق در خرمن جمعيت آن فئهء نگونسار خواهد افتاد و بسواس فتنهپرور ، محروق صاعقهء بلا و نشانهء تير قضا شده ، هيزم نار جهنم و اتباع و اعوانش با بسيارى از لشكريان او طعمهء تيغ آتشدم كشته ، رو به مقر سقر خواهند نهاد .
چون سخن كاملعيار حضرت قدرقدرت به محك امتحان رسيده و انوار صدق آن ، باصرهافروز ديدهوران پاكاعتقاد گرديده كه آنچه بر زبان الهامبيان آن حضرت مىگذرد ، ترجمهء اسرار غيب و كشف رموز لا ريب است ، مستمعان ارشاد كرامتبنياد متيقن صدق مقال و منتظر وقوع احوال و در پى تهيه و تدارك اسباب جدال شدند .
نمودند انديشه جنگآوران * كه چون بردمد صبح از آسمان ،
ببينيم تا كافر تيرهبخت * چگونه كشد سوى ميدان رخت
به فرمان شه هست ما را يقين * كه مقتول خواهد شدن آن لعين