خديو بىهمال رسانيدند و آن حضرت چنين روزى را از خدا مىخواستند كه كافر فاجر از گوشهء توارى برآمده رو به ميدان آرد و ضرب دست غازيان تهتمنتوان خورده ، جان به قابض ارواح و تن به خاك هلاك سپارد . به مجرد اصغاى اين خبر ، بر مركب گردونخرام سوار و متوجه عرصهء كارزار گشته ، با كوكبهء عظمت و جاه در سايهء اشجارى كه نزديك به حربگاه بود ، ايستاده و شاهپسند خان مير آخورباشى را از پاىركاب فلكفرسا به كمك شاه ولى خان فرستاده نظر توجه به تماشاى سعى و تردد مجاهدان اسلام و كشش و كوشش كفّار تيرهانجام گماشته و سمند برقآهنگ شعلهكردار - كه به قصد خرمنسوزى حيات اعدا مثل رعد در خروش و عرق غيرت از هر عرق حميت او در جوش بود - موافق قانون رياست در مقام تسكين و استقامت داشتند . الحاصل محاربهء حيرتافزايى كه فلك پير با هزاران چشم در نظارهء آن حيران و سپاهدار انجم از مشاهدهاش انگشت تحير به دهان داشت ، تا يك ساعت از شب گذشته در ميان و از نعرهء تكاوران گيتىنورد و شور و غوغاى مردان ميدان نبرد ، زلزله در زمين و غلغله در آسمان بود و شاه ولى خان به پشتگرمى خاقان مظفرلوا جمعى كثير از مقاهير را طعمهء شمشير برقنظير گردانيده و بناى وجود ناپاك بسيار از كفار را به آب افنا و اعدام رسانيده ، عرصهء رزم را گلزار ازهار فتح و ظفر و لالهستان از خون اعداى فتنهپرور ساخت . آخر الامر گروه شقاوتپژوه تاب مقاومت نياورده رو به هزيمت نهادند و در گريختن و ذهاب از بس سراسيمگى و اضطراب به سر و روى همديگر مىافتادند .
پادشاه روشندل باطنآگاه - كه ضمير الهام پذيرش همه وقت مقرون به واردات غيبى است - تا سنگر ، صلاح در تعاقب ندانسته قدغن فرمودند كه احدى از مردم قشون نصرتنمون متعاقب اشقياى طالعنگون نرود ، مبادا كه آن طايفهء ضاله ، غدرى انديشيده و از راه مكر و فريب خود را پسكشيده باشند تا بهادران جنگجو را به اين بهانه بر روى آتشخانه برده ، عنان توسن ادبار بازگردانند و چشمزخمى به غازيان تهورنشان رسانند .
القصه بعد از فرار و انهزام كفرهء نافرجام ، شاه كواكبحشم گردونغلام ، عنان اشهب زرينلجام ، منعطف به اردوى انجماحتشام ساخته ، دولتخانهء سعادت آشيانه را مانند ماه شب چهارده كه روشنىبخش زواياى آفاق و نورافزاى قصر نه رواق گردد ، به ورود ميمنتآمود مهبط انوار عزّ و شرف فرمودند . اللّه يار خان ايشكآقاسىباشى و سيد رحمت خان توخى و انزل خان ناظر كه مأمور به تعاقب محملكشان وادى ادبار و
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٤٩