تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
شنيدند چون بندگان اين سخن * ز فرمان‌رواى زمين و زمن تعجب‌كنان در تفكر شدند * همه غرق بحر تحير شدند نمودند با يكديگر گفتگو * كه اين حكم را كرد شاه از چه رو هنوز اندر اين ملك اين داب نيست * زمان فرورفتن آب نيست عبور چنين لشكر بىعدد * در اين وقت بسيار مشكل بود مگر موسى از غيب گردد دليل * كه تا بگذراند از اين رود نيل به هم داشتند اين‌چنين قيل و قال * فرورفته در فكر امر محال همىكرد گوش اين سوال و جواب * جوابى نمىداد مالك‌رقاب كه تا روز موعود آمد پديد * ز ايام مه چارده دررسيد سحرگه روان شد چو سلطان مهر * براى عبور محيط سپهر شه آبروبخش دريانوال * نشسته برابرش به عزّ و جلال چو ابر كرم رو به دريا نمود * سوى آب ، چشم تعمق گشود در آن ماهى چند شد آشكار * كه بودند بر صورت شكل مار پى هم نخستين زد از شصت صاف * بر آن ماهيان تير خاراشكاف پس از صيد ماهى و بعد از شكار * بفرمود كاين جاست جاى گذار به فرمان اشرف شناآوران * شدند از براى تفحص روان به جايى كه ايما شد از شهريار * مشخص نمودند راه گذار چو معبر عيان شد به اقبال شاه * ز دريا گذر كرد فيل و سپاه به آسانى از آب ، اردو گذشت * تو گويى كه دريا بدل شد به دشت چو اين كشف بر خلق شد آشكار ، * ز شاه جهان ، خسرو كامكار به روشن‌ضميران صافىنژاد * از اين خرق عادت فزود اعتقاد نمودند از باطن پاك و صاف * به كشف و كرامات شه اعتراف قدم در طريق ارادت زدند * به دل طالب حسن خدمت شدند هنود سيه‌روز هندوستان * كه در تيرگى گشته گم قلب‌شان چو فرعون و قومش ز خبط و جنون * شمردند از قسم سحر و فسون كسى را كه ابليس گمره كند * دم از طعن و انكار پاكان زند ازل تا ابد خوار و گمره بود * گرفتار من يضلل اللّه بود