شنيدند چون بندگان اين سخن * ز فرمانرواى زمين و زمن
تعجبكنان در تفكر شدند * همه غرق بحر تحير شدند
نمودند با يكديگر گفتگو * كه اين حكم را كرد شاه از چه رو
هنوز اندر اين ملك اين داب نيست * زمان فرورفتن آب نيست
عبور چنين لشكر بىعدد * در اين وقت بسيار مشكل بود
مگر موسى از غيب گردد دليل * كه تا بگذراند از اين رود نيل
به هم داشتند اينچنين قيل و قال * فرورفته در فكر امر محال
همىكرد گوش اين سوال و جواب * جوابى نمىداد مالكرقاب
كه تا روز موعود آمد پديد * ز ايام مه چارده دررسيد
سحرگه روان شد چو سلطان مهر * براى عبور محيط سپهر
شه آبروبخش دريانوال * نشسته برابرش به عزّ و جلال
چو ابر كرم رو به دريا نمود * سوى آب ، چشم تعمق گشود
در آن ماهى چند شد آشكار * كه بودند بر صورت شكل مار
پى هم نخستين زد از شصت صاف * بر آن ماهيان تير خاراشكاف
پس از صيد ماهى و بعد از شكار * بفرمود كاين جاست جاى گذار
به فرمان اشرف شناآوران * شدند از براى تفحص روان
به جايى كه ايما شد از شهريار * مشخص نمودند راه گذار
چو معبر عيان شد به اقبال شاه * ز دريا گذر كرد فيل و سپاه
به آسانى از آب ، اردو گذشت * تو گويى كه دريا بدل شد به دشت
چو اين كشف بر خلق شد آشكار ، * ز شاه جهان ، خسرو كامكار
به روشنضميران صافىنژاد * از اين خرق عادت فزود اعتقاد
نمودند از باطن پاك و صاف * به كشف و كرامات شه اعتراف
قدم در طريق ارادت زدند * به دل طالب حسن خدمت شدند
هنود سيهروز هندوستان * كه در تيرگى گشته گم قلبشان
چو فرعون و قومش ز خبط و جنون * شمردند از قسم سحر و فسون
كسى را كه ابليس گمره كند * دم از طعن و انكار پاكان زند
ازل تا ابد خوار و گمره بود * گرفتار من يضلل اللّه بود
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٤٥