ضلال گشودند و ميدان جنگ و ستيز را به تقديم لوازم جانبازى و جانستانى ، نمودار عرصهء رستخيز نمودند . آخر به مقتضاى تقدير ملكقدير ، مضمون
« يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ » *
از غلبهء كفار تيرهروزگار به ظهور رسيد و صمد خان با جمعى از مجاهدان - كه تشنهكام حيات جاودان بودند - شربت شهادت از دم تيغ قضا آشاميده ، همپيالهء سرمستان نشئهء
« سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
گرديد و قطب خان نيز - كه قطب سيماى دليرى و تمكين بود - ثبات قدم به ميدان كافركشى ورزيده و مصدر ترددات نمايان گرديده ، با چندى از همراهان زلال فنا نوشيد . كفار وخيم العاقبت بعد از وقوع اين واقعه ، قلعهء گنجپوره را گرفته اسباب و اثاثهء صمد خان و قطب خان را با تمامى نقود و اجناس و توپخانه و ذخائر بىقياس - كه در ميان گنجپوره از مال نجابت خان و اهالى آنجا بود - متصرف گشته نجابت خان را كه هميشه در سر راه مزاحم و سرشكن آنها و بندهء راسخ الاعتقاد درگاه و الا بود ، زنده بهدست آورده در مقام زاجرات و عقوبات بىحد كشيدند و متقاضى اموال بىحساب گرديدند . خان مشار اليه كه به پاس ناموس سپاهيگرى خانمان به باد داده بود ، متحمل مواخذهء بىموجب دشمنان شرارتآئين نگشته به صرف نقد جان ، سرمايهء آبرو و زندگى خلود حاصل نمود .
در بيان ظهور خرق عادت از خديو مويد كشورگشا و عبور اردوى كيهانپوى و الا از دريا
به درگاه خاقان كشورگشا * چو گرديد معروض اين ماجرا
سپه را پى هم روان يكسره * سوى باكپت كرد از شه دره
پس آنگاه با شوكت و عزّ و شان * روان گشت خود نيز در آن مكان
قشون را به دريا ز بهر عبور * چو بوده است تشخيص معبر ضرور
فكندند در آب افيال را * ببينند تا صورت حال را
ز بس بود دريا پر از جزر و مد * نمىداد در هيچجا آب قد
چو شد شاه را عرض اين سرگذشت * كه افيال را آب از سر گذشت
گشوده زبان كرامتبيان * چنين كرد ارشاد با بندگان
كزين مه چو تاريخ شد چارده * به حكم خدا مىدهد آب ره
در آن روز افواج نصرتاثر * نمايند آسان ز دريا گذر