تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
بالكليه بر روى مجاهدان موكب منصور بسته بودند ، خوانين شجاعت‌آئين خود را بىكشتى و معبر به چنين درياى بىپا و سرانداختن ، ستيزه به ناخداى قضا و معارضه با امواج دريا دانسته ، به جايى كه نزول داشتند لنگر توقف انداخته ، انتظار تسكين شورش دريا و ظهور سيل عبور از درگاه مفتح ابواب السما مىكشيدند . كفّار بىعاقبت در عرض اين مدت فرصت يافته سعى بىنهايت در افراختن نواير شقاوت پيش‌گرفته ، به ازدياد مواد استيلا پرداختند و با انداختن قنپاره‌هاى آتش‌فشان و بارش گلوله‌هاى متواتر مثل قطرات باران ، كار بر قلعگيان تنگ ساخته ، پيغام فرستادند كه اگر قلعه را سمعا و طوعا خالى كرده بدهند ، اذيت و اضرار ما به هيچ وجه به آنها نخواهد رسيد و اگر اصرار بر قلعه‌دارى مىورزند ، ما قلعه را به قهر و غلبه مىگيريم . در آن صورت جان و مال همه عرضه نهب و غارت خواهد گرديد . يعقوب على خان چون ديد كه افواج كمكى درگاه معلى به سبب طغيان دريا به او نمىتواند رسيد و آذوقه كه در قلعه جمع كرده بود ، پاره‌اى از آن در عرض مدت مزبور صرف شده و آنچه باقى مانده در صورت امتداد تحصن و قلعه‌دارى كفايت به مصارف قلعگيان نخواهد نمود و اشقيا به غرور توپخانهء موفور و افواج نامحصور ، دست استيلا از آستين زور برآورده ، قلعه را مثل نگين انگشتر در ميان گرفته حلقهء محاصره هر روز تنگ‌تر مىسازند ، عاقبت‌انديشى را كار فرموده و بر نجات و استخلاص همراهان خود ، خصوصا ملازمان اردوى ظفرنشان - كه كمال احتياط در صيانت احوالشان مىكرد - تأمل نموده ، جواب عاقلانه كه نه دلالت بر مغلوبى كند و نه سررشتهء مصالحه از هم بگسلد گفته ، فرستاد . چون كيفيت خلق خوش و حسن سلوك خان مشار اليه زبان‌زد خاص و عام و در و ديوار شهر از عدالت او لبريز زمزمهء ثنا و شكر پادشاه انام بود و سخنان هوش‌افزا در جواب پيغام اشقيا لب به بيان آن گشاد و نيز دلالت بر نهايت فهم و فراست آن جوهرافروز عقل و كياست مىنمود ، آنها هم استيناف و اتيلاف چنين شخصى متصف به صفات حميده را غنيمت دانسته ، سالك مسلك ملايمت شدند و از در موالفت و رضاجوئى درآمدند . خان منظور نظر به وجوه مذكور اصرار زياده بر اين ، مناسب وقت و صلاح احوال نديده ، مخالفان را به سلوكى كه دال بر كم‌زورى نباشد ، ساكت نموده با تمامى تبعه و لحقه سالما از قلعه برآمده و بر كنار درياى جمن در خانهء على مردان خان نشسته ، اول ملازمان اردوى نصرت نيروى معلى را مع اموال و اثقال آنها صحيحا و سالما