روى دلها مىگشود . تواتر قطار امطار ، دريا دريا گهرهاى آبدار نثار مقدم خديو كامكار نموده ، هر دم آبروى تازه حاصل مىكرد و آب گنگ به اميد پاىبوس اشرف ، آغوش تمنا از امواج گشوده آرزوى دل خود را به ساحل اظهار مىآورد . ابرهاى متراكم به نحوى محيط آفاق گشته كه آفتاب جهانتاب را شب و روز فرصت چشمگشودن نمىداد و طغيان آب به مرتبهاى روى زمين را فروگرفت كه خلايق را آشوب اين سيلاب جهاننورد با طوفان نوح مشابه مىافتاد . طائر نگاه اگر از خانهء خسپوش مژگان ، هواى پرواز مىكرد ، از نزول باران متصل ، طيران نمىتوانست نمود و ناخداى تصور اگر سفينهء انديشه را جايى قرار و لنگر مىخواست ، مكانى جز قعر آب نبود . تا نظر كار كند زمين آب بود و سيلاب و تا خيال بال به شناورى گشايد ، ساحل مفقود و ناياب . اگرچه خاصيت ملك هند است كه هرجا رودخانه تنگآب باشد ، در برسات بحر زخّار گردد و چشمه كمظرفى به هر زمين كه بود پهناتر از سيلاب و دامن كهسار شود . در اين سال كه موكب جهاننورد دريامثال وارد مياندوآب گرديد ، گويى محيط اعظم ميان دو نهر درآمده سرمايهء مزيد آبرو به هردو بخشيد و چنانچه درياى گنگ از فرّ قدوم همايون آبرو يافته ، موجى از لشكر و عظمت آن به جمن هم رسيد كه آبش در طغيان و وفور ، گرو از بحر الجور برده و جيحون و سيحون را چينى از آستين موج خود شمرده . باهوى فتنهجو آنچنان وقت را غنيمت دانسته و درياى جمن را - كه حايل ما بين او و معسكر كيهانپو بود - مانع عبور مواكب منصور تصور نموده ، خواست كه به فراغ خاطر محالات اين طرف آب را ساير و دائر شده ، تا جايى كه دسترس شود تصرف نموده بر مواد تمرّد و عناد بيفزايد .
به اين انديشهء بىبنياد ، جنكو و ملهار ضلالتشعار را با سى چهل هزار سوار كفار قبل از حركت خود روانهء سمت دار الخلافهء شاه جهانآباد ساخت و به تمهيد لوازم فتنهانگيزى پرداخت . مشار اليها بعد از رسيدن به مترا ، غازى الدين خان وزير هندوستان و سورجملجات را - كه از سابق سازش به آنها داشتند - ملاقات كرده عهد و مواثيق مجدد به ميان آورده به اتفاق هم رايات عصيان به صوب شهر برافراشتند . مردم شهر كه بعد از كشيدن خسارت و نقصان غارت ، از عمل و سلوك يعقوب على خان در مهد امن و امان غنوده و مشغول به كسب و كار بوده و تحصيل وجه معاش به دلجمعى نموده ، دوام دولت خديو زمين و زمان و شكرانهء اين عطيهء بيكران كه حاكم عادل و مهربان براى آنها در آن اوان معين ساخته بود ، به صميم قلب از درگاه واهب مستعان مسئلت مىنمودند ،
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 438
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٣٨