در قلعه بر روى مخاذيل مسدود ساخته و دست از شهر پناه برداشته در قلعه متحصن گشت . كفار رو به خصال ميدان قتال را از بهادران شير چنگال خالى يافته ، بىمحابا رو به كوچه و بازار نهاده ، دست به نهب و غارت شهر گشودند و هرچه از دست جور و تعدىشان برآمد ، در اضرار خلايق و تخريب بيوت و منازل كوتاهى ننمودند و بعد از تاختوتاز شهر ، مورچالها بر دور قلعه ترتيب داده مشغول به اشتعال آتش جدال گشتند .
يعقوب على خان با معدودى كه در قلعه داشت ، پاى استقامت افشرده به مدافعه مىپرداخت . چون روزى چند به اين نهج گذشت و افتتاح قلعه بهدست سعى و اهتمام آن گروه باطلپژوه ميسر نگشت ، باهوى فتنهجو خود با تمامى افواج بىحصر و شمار و توپخانهء موفور آتشبار ، به شهر آمده و پانصد عراده [ توپ ] خرد و بزرگ و قنباره و غيره ادوات سترگ بر عمارات رفيعهء مسجد جامع كه مشرف بر قلعه بود و بر پشت حوالىهاى ديگر - كه در ارتفاع و اشراف برابرى به آن مىنمود - بالا كشيده بر قلعگيان بست و فرنگيان شعلهخو و توپچيان نبردجو را به استعمال آلات آتشبازى مقرر كرده ، در مقام قلعهگيرى نشست .
چون اين خبر به مسامع قدسىمجامع خديو بندهپرور رسيد ، شاه پسند خان مير آخورباشى سركار خاصهء شريفه را با دسته ملازمان تحت او - كه در اكثر معارك در ميادين پيشتاز موكب ظفرقرين مىباشند - با شجاع الدوله نيشابورى و نجيب الدوله ميربخشى مملكت هندوستان و قشونهاى همراهىشان به كمك يعقوب على خان و تنبيه كفار ضلالتنشان روانه فرمودند . چون از انوبشهر تا شاه جهانآباد مسافت شصت ، هفتاد كروه در ميان واقع و كثرت باران و وفور آب در دشت و بيابان به حدى بود كه هر نالهء تنگظرف در طغيان و شورش دعواى همچشمى با درياى جيحون و عمان مىنمود ، خوانين مذكور قطع مراحل پرصعوبت به صد محنت و مشقت نموده ، به شاه دره دو كروهى شهر در كنار دريا - كه ما بين شهر شاه جهانآباد و ملك دوآب دريا فاصله است - رسيده متوقف گشته و در پى تلاش كشتى و گذر ، ساعى و متفحص گرديدند . چون آب جمن در آن اوان در نهايت شورش و طغيان بود و سبّاح خيال در آن لجهء پرآشوب دست و بازو به شناورى نمىتوانست گشود و اشقياى فتنه ، كشتىها را كه در پاى قلعه بسته بود يكجا كرده و از معابر ديگر هم هرجا سفينه و زورق يافتند به قيد ضبط آورده و از ملاحان - كه ساكن به شهر و مجبور دست آن فئهء شقاوتبهر بودند ، التزام گرفته راه عبور
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٤٠