به عرض ملتزمان بساط فلكمناط رسيده كه شهر اكبرآباد به سبب ضيق منافذ و مشاعر و كهنگى عمارات لياقت ييلاقيت مواكب انجمثواقب ندارد و قصبهء انوبشهر واقع بر لب درياى گنگ مكان مرتفع و خوشهوا و در نهايت خوبى و وسعت فضاست ، رقم مبارك در جواب عرض او صادر گرديد كه در اتاوه اكبرآباد و محالات متعلقهء آن حكام عمال تعيين نموده و مقيد به تسخير قلعه نبوده ، خود را به حضور لا مع النور رساند كه براى ييلاق موكب ظفرقرين حسب الاظهار واقفان اين سرزمين ، شهر سعادتبهر انوبشهر مطمحنظر اصابتاثر گشته است و چون شجاع الدوله صوبهدار اوده ولد ابو المنصور خان نيشابورى مرحوم به عزم تلثيم سدهء سنيهء سپهرتعظيم عازم شده به لب درياى گنگ رسيده بود و خبر نجيب الدوله ، ميربخشى را كه از ابتدا واسطهء عرض مطالب و مدّعيات او در بارگاه عزّ و علاست در اتاوه شنيد و به انتظار تلاقى مشار اليه بر كنار درياى مذكور توقف ورزيده ، خواهان ملاقات او گرديده بود ، تا همديگر را ديده به اتفاق شرفاندوز زيارت خديو آفاق شوند . نجيب الدوله اجازت از بارگاه خلايقپناه طلبيده روانهء آن حدود شد و سردار ذو الاقتدار به موجب مضمون رقم كرامتشيم فائز كعبهء مقصود گرديد و احمد خان بنگش كه به سبب تسلط و استيلاى كفار فجار در آن ديار هميشه خسارت مىكشيد و از دست كوبند شقاوتشعار به رعاياى محال متعلقهء او اذيت و اضرار مىرسيد ، مشار اليه از اين جهت ملك را خالى گذاشته بر آمدن مصلحت نمىديد . در اين وقت كه خار سر راه او از ورود جنود كيهانپو منهدم و مفقود گرديد ، خان مشار اليه به يك دل و هزار آرزو رو به اردوى ظفرنيرو آورده ، به شرف جبههسايى آستان عزّ و شان خديو جهانستان سرافراز گشت .
و از وقايع اين سال فيروزىمآل كه برهان ساطع عروج آفتاب سطوت و اقبال اولياى دولت و دليل قاطع واژگونى طالع اشقياى بىعاقبت سراسر نكبت است ، آنكه ملهار و جنكو و تانتيا و غيره سرداران مرهته مكرر ضرب سرپنجهء غازيان اسلام خورده ، رهنورد مذلّت و ناكامى گشته در بوادى نكال و خلال جبال حيران و سرگردان مىگرديدند و احوال خود را به ناناجى راو - كه شاخص ملك دكن و رئيس آن فئهء پرفتن است - نوشته ، انتظار كمك از جانب او مىكشيدند . مشار اليه به مجرد اصغاى اين خبر در مقام تحير و تفكر شده ، سرداران نامى ملك دكن را - كه هريك به جاى خود شجاع نامدار و در بسالت و صرامت از مشاهير روزگار بود - پيش خود طلب داشته و همت به جمعآورى
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٣٥