لشكر و سپاه فتنهپرور گماشته ، متجنّدهء مختلفهء هنود و مسلمان از قوم مرهته و راجپوت بود و برهمن و شيخ و سيد هندوستان و مردم روم و فرنگ و حبش و زنگ و اهل ايران و تركستان - كه در فنون سپاهىگرى ثانى رستم دستان و در يال و كوپال ثانى سهراب و سام نريمان بودند و به آوازهء وفور زر و مال از اطراف و اقصاى عالم رو به هند آورده در آن مملكت سكنا داشتند - متجاوز از دويست هزار سوار انتخاب از هر ملك و ديار و سيصد هزار پيادهء تفنگچى رعدكردار - كه چشم مور و ديدهء مار را نشانه تير و تفنگ در شب تار مىساختند و هزاران قفس قوالب و اشباح را به يك آواز از طيور ارواح مىپرداختند - ملازم گرفته ، با سه هزار عراده توپ و تفنگ و بادلج و جزائر و ضربزن و پانصد هزار بان آتشفشان برقافكن معين نموده و دوازده هزار سوار از فرقهء كاروى را - كه در فن آتشبازى ماهرتر از اهل فرنگ و در كار معركهافروزى شعلهء بىزينهار و صاعقهء بىدرنگ بودند - به سركردگى ابراهيم خان نامى - كه در آن قوم سپاهى نامور و به مزيد جلادت و شهامت مشتهر بود - همراه توپخانه مقرر نموده و باهوى بنى عم و ديوان و صاحباختيار در خانهء خود را - كه هم مفتاح كنوز رأى و تدبير و هم در تهور و سپاهىگرى و جرأت و دلاورى پيش او به منزلهء شمشير بود - سردار افواج مذكور گردانيده ، بسواس راو پسر شانزده هفده سالهء خود را به قصد اينكه چون افواج كفر و ظلام بر لشكر دين و اسلام ظفرياب شود و هندوستان بىشريك و سهيم مرغزار خيول كفار گردد ، او را بر تخت سلطنت نشانيده ، شجرهء نسل تيموريه را از بيخ و بن بالكليه منقلع سازند و از مسلمانى و مسلمانان نام و نشانى در ملك هند نگذاشته ، اعلام غوايت و ضلال برافرازند ، به رسم توره سپرده و مبلغ دو كرور نقد بر عرادهها بار كرده و پنج كرور ديگر بر ماليات صوبهء مالوه و غيره محالات سر راه حواله داشته ، با عظمت موفور و سامان غيرمحصور ، به مقابلهء موكب مويد و منصور پادشاهى - كه از روز ازل مخصوص تائيدات نامتناهى الهى است - روانه ساخته ، به تقويت سرگشتگان وادى فرار پرداخت .
باهو - كه كهناستاد فن سخنسازى و حيلهپردازى بود - بعد از ورود به اكبرآباد ، كنوجى نام مرهته را از جانب خود وكيل قرار داده ، به درگاه آسمانجاه فرستاده ، مستدعى صلح به اين وضع شد كه از شاه جهانآباد الى دكن ملك به مرهته واگذاشته ، موكب همايون مراجعت به مقرّ دولت نمايد و محالاتى كه محمد شاه پادشاه فردوس آرامگاه به نادر شاه داده ، بناى مصالحه بر آن گذاشته بود ، از همان قرار به تصرف امناى دولت جهانمدار
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 436
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٣٦